تمرين دمكراسي با دستكش بوكس
در باب كامنتهاي بينام و نشان

فحش ميدهند، جار و جنجال ميكنند، تهمت ميزنند، انگ ميچسبانند، محكوم ميكنند، به اين رژيم، به آن حكومت، به اين حزب، به فلان دسته، به آن گروه، به خواهر و مادر اين يكي، به جد و آباي آن يكي، به نويسندگان وبلاگها، به خوانندگان ديگر، به زمين به زمان... عين مجالس غيبت آبكشها و چاروادارها منتها ورسيون امروزي و ديجيتالياش و همهي آنها بدون استثنا يا نامشان Anonymous است يا هر نامي غير از نام واقعيشان! مثل پشهاي موذي ناگهان وارد كامنتها ميشوند، نيشي ميزنند و فرار ميكنند! اگر مطلب سياسي باشد يا يك اسم مستعار و ايميل جعلي مثلاً يك ايراني ميگذارند و ميشوند كورش و داريوش و هووخشتره و اگر مذهبينمايي در بياورند ميشوند ابوعمار و ابوالفضل و ابومسلم! اگر مطلب جلف باشد يك نام جواتي به اقتضاي مطلب مينويسند و عجب جواتستاني است اين بلاگستان ايراني! و عجب ساديسم مزمني است اين گونه «نظر» دادن در اين تيمارستانِ ديجيتالِ نتفارسي!
بارها با كامنتهاي اين افراد روبرو شدهايم. افرادي كه حتي براي هزينهي يك «نام» ناقابل يعني نام اصلي خود يا نشانيشان ميترسند. بارها در وبلاگهاي مختلف اگر كسي حرفي براي گفتن داشته، انبوه كامنتگذاران انانيمس و لشكر آبكشهاي بينام و نشان يا مستعار با اين روشها، انواع و اقسام رذائل ادبي ايراني را در مورد نويسندگان وبلاگها نوشتهاند و بارها گفتهايم كه اين كار نه شرافتمندانه است و نه نشانگر فرهنگ و حقانيت نظردهندهي مجعول. نه بستن آيپيها و نه شناسايي اين «باگهاي كامنت» هم چارهساز نيست.
اينجاست كه شكاكانه به جامعهي مجازي نگاه ميكني كه آيا اين چيزي كه به نام آزادي بيان نام برده ميشود لياقت ماست؟ آيا به راستي ما قابليت آزادي را نداريم؟ آيا كسي كه بينام و نشان پشت كامپيوتري در فلان دارقوزآباد نشسته و بي نام و نشان به همه اهانت ميكند كسي از جنس ماي ايراني نيست كه اين همه براي آزادياش، رفاهش، محروميتش، بدبختياش، دربدرياش و آرامشش حلقوممان را پاره ميكنيم و هنوز فرهنگ ما همان فرهنگ لجن و پرمدعا و توخالي است؟
***
در خلوت محترم بودن هنر است وگرنه در جَلوَت را خيليها محترم و معقول هستند. اين كه آدم آن قدر براي شخصيت خودش ارزش قائل شود كه اجازه ندهد علاوه بر صرف هزينههاي فراوان اينترنت و تلفن و غيره فكر خودش را براي تخريب ديگران به لجن بكشد، هنر انسان بودن است.
وقتي در وبلاگي نوشته «نظرات» يعني اي آدم! اي بشر! اين را براي تو گذاشتهاند كه نظرت را مثل آدم بگويي. اين براي احترام به عقيدهي توست. يعني اي انسان! من براي تو احترام قائلم كه نظر من را نقد كني حتي اگر نميخواهي نام و نشانت را بگويي حداقل براي خودت و در خلوت خودت، براي خودت ارزش و احترام و شخصيت قائل باش! ولي تو خودت را به نفهمي ميزني وگرنه ميفهمي كه اينها يعني چه. بر آن كه نميفهمد و نادان است حرجي نيست اما آن كه خودش را به نفهمي ميزند و باز قصد آزار ديگران را دارد جز تاسفي بر حماقتش چيزي نميتوان گفت.
***
ما ايرانيان حقيقتا نميدانيم از ابزار غربيها استفاده كنيم. نميگويم توانايي استفاده از ابزار را نداريم اما بيشتر ما فرهنگ استفاده صحيح از ابزارهايي مثل ماشين و رسانه را كه مال خودمان نيست نميدانيم. ما خوب بلديم غربزدگي را نقد كنيم ولي همين كه ابزار آنها به دستمان ميرسد خوي وحشيگري شرقيمان گل ميكند. تلفن كه داشته باشيم سعي ميكنيم براي ديگران مزاحمت ايجاد كنيم، ماشين، موتور، ضبط صوت، كامپيوتر، اينترنت، نشريه، وبلاگ، راديو و تلويزيون و خلاصه همهي چيزهايي كه مال ما نيست و تازه پز آنها را ميدهيم وسيلهاي ميشود براي ارضاي عقدههاي شرقيمان و آزار ديگران.
به ما اگر بگويند بياييد تمرين دمكراسي بكنيم اول دنبال دستكش بوكس ميگرديم كه با انگها و تهمتها و فحاشيها و ترور شخصيت ديگران دهان همه غير از خودمان را ببنديم و آنان را به خاطر بالا كشيدن خودمان تخريب كنيم. تازه مفهوم دمكراسي در حكمت يوناني قرنها پيش هنوز براي ما جا نيفتاده چه رسد به دمكراسي ديجيتال كه لازمهي آن قبول شدن در گام اول دمكراسي است!
ما در يكي از ثروتمندترين كشورهاي جهان از لحاظ منابع و ذخاير زميني و انساني قرار داريم. ثروتي كه حتي اروپا وژاپن به پاي آن نميرسند و در روياي آن هستند. فقط تكنولوژي نداريم. و اين موجب شده كه آنها را پيشرفته و ثروتمند بدانيم. اين تكنولوژي هم جز با پيريزي فرهنگي انساني و همكاري جمعي به دست نخواهد آمد و بهترين تمرين براي نمود فرهنگ انساني، استفادهي انساني از ابزار است.
***
حال كه قضيهي نقد شد، مسأله را از ديدگاهي ديگر نگاه كنيم. اين مسائل بيشتر به دليل عدم ابراز عقيده و محدوديتهاي اجتماعي و فرهنگي و سياسي است. نوعي «عقدهي تاريخي» در روح ايراني همهي ما وجود دارد كه به محض احساس آزادي، دستپاچه ميشويم و آنقدر از آن سوءاستفاده ميكنيم تا معناي واقعي آزادي لوث شده و خودمان از آن حالمان به هم بخورد!
از طرفي ديگر ارتباط يك طرفه رسانههايي نظير راديو، تلويزيون و مطبوعات آن قدر مردمگريز و محدود شده كه همه به دنبال محفل و ماوايي براي گفتن عقايد خودشان هستند. تا جايي كه فرد ايراني در تقابل با رسانههاي نوين و فضايي مانند نت به ارتباطي دوجانبه ميرسد. به دنيايي كه او و نظر او را هم به حساب ميآورند و خودبخود يك «نتيزن» محسوب ميشود و يكباره خودش را در فضاي آزادي ميبيند كه ميتواند به صورت «انانيمس» اظهار عقيده كند. شبكههاي ماهوارهاي ايرانجلسي و تلفنهايي كه به آنان ميشود و حتي ارتباط خودشان با يكديگر را ديده و شنيدهايد؟ نمونهاي قابل توجه از انفجار عقدههاي اجتماعي و سياسي و بيانگر روح سركوبشده و عقدهي تاريخي روح دربند ايراني است.
***
چه بايد كرد؟ دمكراسي ديجيتال به معناي حق آزاد همگان در دسترسي به اطلاعات و ابراز عقيدهي همگاني از طريق مبادي رسانهاي، مفهومي است كه در ذوقزدگي افراطي ايراني و سوءاستفاده از آزادي و دمكراسي به «آنارشيسم ديجيتال» ميانجامد. اين يك بيماري فرهنگي است. بيمارياي كه متاسفانه دامنگير وبلاگستان ايراني شده و جز تاكيد بر اخلاق و فرهنگ كاربران ايراني به مفهوم رعايت احترام يكديگر (و خود) و درك دمكراسي ديجيتال، راه ديگري براي آن متصور نيست.


