يک كاميون نوشابه برای خودم
از آنجا که این روزها مد شده است آدم افتخاراتش را در وبلاگش بنویسد،ما هم شمهای بسيار كوتاه از افتخارات بیبديل و رزومههايمان را در وبلاگمان نوشتيم تا بدانيد وبلاگ چقدر در كسب افتخار مهم است و اصلاً اگر وبلاگ نبود اين همه مصلح و مبارز و ادبا و فقها و سياستمداران از كجا معلوم ميشدند؟ باشد كه بدانيد با كی طرفيد:
- نويسنده، پژوهنده، گرافيكنده، طراحنده، زورنامه ننگار، خبرننگار، شاعر (مثل همه)، عارف، معروف، اديب، ميكروبشناس، جامعهشناس، روانشناس، خداشناس و سرشناس.
- دارای ديپلم معتبر با مهر و امضا با استامپ آبی در زمينهی الکتروتکنیک كه خيلي مهم است.
- دارای كارشناسی غيرمعتبر ادبيات فارسی دانشگاه پيام گور.
- چندين مدرک و گواهی كامپيوتر، فيلمسازی، جوشكاری، نقشهكشی، گازرسانی و مدارک ديگر كه گمشان كردهام و به هيچ دردی هم نميخوردند.
- سازنده فيلمهای بزرگی چون بنهور، ده فرمان، السيد و آكواريوم را ميشناسم.
- طراح و مجری نشريات درپيت.
- دارندهی مدال افتخار و جي تي آی و فارنهايت كه همهشان را تا آخر بازی كردهام.
- همكاری ذهنی با بزرگانی چون بيل گيتس و استيو جابز در مورد فنآوریهای جديد كامپيوتری.
- علاقمند به ديدن كونگفوی، فول كنتاكت، جيتكاندو، ووشو شائولين، تای چي، بروس لي و جت لی. از تكواندو و كونگفو توآ هم خوشم نميآيد.
- دارای كمربند مشكی، قهوهای و آبی برای شلوارهای مختلف.
- بعد از خواندن كيهان ورزشی دوش ميگيرم.
- ذرت مکزيکی به من علاقهی خاصي دارد.
- دارای يك دست لباس رسمی گرانقيمت.
- شركت در همايش دين و مدرنيته براي كسب سوژههايی طنز.
- شركت در همايشهای طنز برای كسب سوژههای دينی.
- دارای گواهی نامه رانندگی پايه دو پرس شده از نوع خشک.
- مسلط به شطرنج، تخته نرد، حكم، بلوف و يه قل دو قل.
- يكي از فنزهای معتبر كارتون گربه سگ.
- دارای چند كيلو تناديس و الواح و تقاديرنامه ازجشنوارههای مختلف تيليويزيوني و سيمنمایی ندارم .
- قضای حاجتهای مختلف در جشنواره زيباكنار و جشنوارههای ديگر.
- تقدير شده توسط خانم حسينی در كلاس دوم دبستان به خاطر انشای: فوايد گاو را بنويسيد... و با عبارت غرورانگيز: آفرين پسر گلم.
- دارای سابقهی زندان به جرم قتل پيرزني با تبر به خاطر پول با همكاری راسكولنيكوف در داستان داستايوفسكی كه همهاش را خواندهام.
- كتابهای در جستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست و كليدر محمود دولتآبادی روي جلدشان را به طور کامل خواندهام.
-مسلط به زبانهای مختلف در ساندويچی و ايضاً جگر، مغز و بندری.
- خودم براي خودم چای ميريزم.
- يك بار با دمپايی سوسكی را كشتم و خانوادهاش از قصاص گذشتند.
- شبها در تختخواب بدون كفش ميخوابم.
- فقط در تنهايی دست توی دماغم ميكنم.
- يك بار از كنار بهرام بيضايی رد شدم و هوا خوب بود.
- نمايش بينوايان بهروز غريبپور را با تمام بازيگرانش به جز در صحنهی مهگرفتگی پاريس، از نزديك ديدهام.
- يك بار با عليرضا خمسه روبوسي كردهام.
- هنرمندان و سينماگران مختلف با من شامها خوردهاند.
- يك بار با احمدينژاد دست دادهام و هنوز زندهام.
- با سرعت اينترنت ۲۲ کيلوبايت در ثانيه توانستهام وبلاگ آپديت کنم که کم کاری نيست.
- مسلط به برنامههای كامپيوتری از جمله كليك و دابل كليك، سند تو آل و دبليو دبليو دبليو و دات كام.
- داراي يك عدد آی دی در ياهو كه كمتر كسی ميداند.
- جزو اولين ايرانيان داراي آی دی در آی سی كيو كه تا حالا جز با خودم با كسی حرف نزدهام.
- وبلاگ من و گوگل به تكنولوژی آژاكس مجهز است ولی چون من مهمترم به گوگل لينك ندادهام.
- عصر ارتباط و شرق مطمئناً افتخار خواهند كرد كه من آنها را میخوانم.
- دارای يک خط موبايل كه روزی يک ساعت روشن است.
- من و ديويد فينچر و ام نايت شيامالان و كوئينتين تارانتينو و رابرت رودريگوئز و جيم جارموش را كجا ميبريد؟
- سه كتاب نوشتهام كه يک سال است يكیشان را از بس جالب است اين وزارت ارشادی های بخيل دلشان نميآيد ديگران بخوانند و پيش خودشان نگه داشته و میخندند.
- نويسنده سی جلد كتاب جالب و خواندنی احتمالی در آيندهای احتمالی و دولت و ارشادی احتمالی.
- گاهی اوقات كه احساس میكنم خيلي مهمم، با ماژيك فسفری روی خودم خط ميكشم.
-سه بار تلاش براي راهيابی به دور نهايی مسابقات جام طلايی، از طريق پيام کوتاه.
-در صف گذرنامه ستارخان، جلوي استاد «عزتاله انتظامی» ايستاده بودم.
-حفظ آثار ارزشمند ادبی از قبيل اتل متل توتوله
-دارای رابطه عشقی با جنيفر لوپز حتی به صورت يکطرفه
-نديدن بيست قسمت اول سريال نرگس.
-بودن اسمم در گوشی همراه 11 تن از استادان مشهور تیله بازی.
-برنده چند نشان رکورد زنی در سری بازیهای آتاری.
-دارنده بلند ترین خط ریش در دوم دبیرستان با توجه به شواهد موجود.
-توانایی کامل در ریفرش کردن اینترنت اکسپلور
-چت کردن در حالت اینویزیبل
-بجای فوتبال ،خاک بازی و کش بازی رو یاد گرفتم
-یکبار به عنوان پیشنماز در سال اول دبیرستان همه رو به فیض رساندم
-اجرای قطعات ویولن به صورت زمزمه
-گول خوردن از حميد کشاورز در چهارم دبستان که خودشو پسر محمدعلی کشاورز جا زده بود
-افتخار دیدن قلقلی در داروخانه
-نويسنده نامههای عاشقانه فراوان به دختران همسایه
-دارای ساعت رومیزی مجهز به دماسنج
-آگاه به رمزهای نسوز کننده بازی پرنس فارسی نسخه سوم
-به پایان رساندن بازی مافیا
-داشتن صفر عدد کامنت در این وبلاگ
-دارای یک آیدی دخترانه
-و بالاخره سيد محمد خاتمی به من گفت تو می تونی ! ( در سخنرانی اش گفت:جوانان می توانند )


