
آقا ما اگر نخواهيم عضومان را Enlargement كنيم بايد چه كسي را ببينيم!؟ ما هر روز تعداد زيادي ايميل اسپم در مورد اين امر انسانساز جهت توسعهي غريزه اصلي دريافت ميكنيم كه اليماشاالله Bulk و Junk ايميلها هم از عهدهاش برنميآيد. از كامنتها و ايميلهاي مربوط به اين امر خطير جهت بهينهسازي و طولافزايي عضو شريف كه توسط داروسازها و شركتهاي دوستدار عضو شما مرتب در قالب اسپم و خواهش و تمنا ميفرستند تا لينكها و منوهاي پاپ آپي كه يكباره شما را به يك شركت داروسازي در اين مورد ميبرند و انواع و اقسام داروهاي افزايش «قوهي باه» و قرصهاي «معجون!» و اسپريها و ژلهاي بيحسي و وياگرا و خلاصه انواع و اقسام ادوات دوپينگ براي خاكتوسري و افزايش انرژي هستهاي (همان نيروي جنسي!) را به شما نمايش ميدهند.
يكي همراه آگهي مربوطه عكس نيمچهقبيحهاي از خانمي با نام كاترينا يا فلرتيشيا و يا سوزان ميفرستد كه گويي با عشوهاي رو دوربين ميگويد: عضوتو نميخواي انلارجمنت بدي جيگر!؟... البته فلرتيشيا جون اينا همان مارگرتالسادات خانم شصت ساله هستند كه مقادير متنابهي از پوست صورت و بدنشان را با جراحي زيبايي و ترميمي كشيدهاند.
ديگري آگهي را همراه با عكس يك نره خر سه پا! و باديبيلدينگكار براي تبليغ ميفرستند كه: هي عضوتو انلارجمنت بده پسر تا مثل من بشي... حالا اين پاي سوم به كدام تغار و چاه ويلي ميخورد، خدا ميداند.
يكي ديگر عكسهاي مقايسهاي از دو نوع عضو فرستاده، اولي عضوي به قاعدهي يك تخمه ژاپني يعني قبل از مصرف داروي ما و ديگري به قاعدهي يك مار بوآ كه مثلاً بعد از مصرف داروي ما! طوري كه آدم (منظورم اينجا مردهاست) هر چقدر هم طبيعي باشد دچار احساس «خودكمكوتاهعضوبيني» ميشود. (چه تركيب لارجي شد!؟) يا به عبارت ديگر مردها را دچار فوبياي «عضولس» بودن يا يأس جنسي-فلسفي اگزيستانپنيسياليستي ميكند!
لينك هم ميدهند و شما را به آلبومها و فرمهاي پرزنتشان حواله ميكنند. يكي شبيه بزمجهاي است كه پشت يك موشك اسكاد اساس بيست روسي آماده به شليك است. البته بيشتر به نظر ميرسد اين يكي به جاي هورمون به عضو شريف او آمپول هوا زده باشند. اين كه مرد در اينجا به معناي «مرد باآلت» است يا اصلاً خود آلت است حسابي قر و قاطي شده است. در ايام باستان كيش «آلتپرستي» در هيأت اسطورهها و بتهاي جنسي مانند «لينگام» و «فالوس» رواج داشت ولي در قرن سرمايهسالاري گويا حتي از اين دين هم استفادهي ابزاري ميكنند!
آن يكي كه مأخوذ به حياتر و باكلاستر است آگهي را همراه عكس دكتري خوشتيپ كه با دكتر استرنجلاو يا دكتر جكيل مو نميزند ميفرستد و كلي توضيحات علمي و زيستشناسي و شومبولولوژي كه: پسر عضوتو انلارج كن خيلي خوبه ها؟ شايد بهتر بود مينوشتند: ما عضو شما را دوست ميداريم و براي آن احترام قائليم. يا: ما از عضو شما نان ميخوريم. يا: هميشه حق با عضو مشتري است.
شايد اگر اين چيزها در ايران آزاد بود ورژن ايرانيزهي آن هم براي تبليغ چنين چيزي ميشد: يه شومبول دارم شاه نداره...! يا: ز نيروي جنسي بود مرد را راستي!
يكي به زبان غيرفارسي به اينها بگويد كه حداقل براي ايرانيها از اين ايميلهاي كترهاي نفرستيد چون اينجا ايران است و عضو انلارج هم اگر پيدا شود بيخ تا بيخ آن را مي برند و ميگذارند كف دست يارو (همان نرهخر سهپا!). تازه ما كه جام جهانی برگزار نميكنيم كه چهل هزار نفر از فواحش اينجا بريزند و كمبود عضو احساس شود. پليبوي و از اين جور قرتيبازيها هم كه نداريم. مقادير زيادي فحشاي پنهان داريم كه آن هم اگر از كاندوم استفاده كنند خيلي هنر و كلاس به خرج دادهاند!
خلاصه مثل اين كه دنياي سرمايهداري و مصرفگرا و اين «حشرستان» بدجوري روي عضو ما حساب باز كرده و اين عضو شريف دوستعليخان را در دنياي وب هم دست از سرش برنميدارند (ببخشيد ناخودآگاه بيتربيتي شد!). ولمان كن جان فلرتيشيا!
پ.ن:
آقا ما هر كاري كرديم از دست سرچندگان اين نوع آلات رهايي يابيم و به خاطر افراط در كلمه قبيحه مذكور آن را وارونه نوشتيم نشد. امروز ديديم يكي از دوستان تذكر داده كه آن اين نيست و اين آن است و منظور ما را از عمدي بودن جابجايي كلمهي مذكور براي رهايي از ربات خنگ فيلترينگ متوجه نشده. به همين خاطر براي پاسداشت زبان عربي از همان كلمه عضو استفاده كرديم كه البته با عضويت كتابخانه و جاهاي ديگر خيلي فرق دارد و فرقش هم مفصل است. به جان عضوتان اينجا سايت پرونو (پور-نو) نيست.
زن واژه ممنوعه

( تقديم به تو سارای عزيز و تقديم به تمامي آزاد زنان ايراني كه در راه سر افرازي ميهن و آزادي و دفاع از حقوق زنان مبارزه مي كنند )
از زنان نگویید از زنان ننویسید زن واژه ای است ممنوع شاید چون بر مبنای اسرائلیات او ابتدا از میوه ممنوعه خورده و آدم را نیز به خوردن آن واداشته است . شاید چون بر اساس خرافات او موجب شر است و با ابلیس همداستان شاید چون ...
این قصه های تکراری در طول حیات بشری (البته بعد از زندگی عشیره ای که زن در اقتصاد خانواده نقش به سزایی داشت ) گویی هنوز در قرن 21 برای خیلی ها طراوت خود را حفظ کرده است . امروزی می پوشند و می خورند و می نوشند و می زیند اما دوست دارند دیروزی بیاندیشند و منافع خویش را به هیچ قیمتی از دست ندهند .
به ما می گویند در این زمانه که ترمزها بریده و حیاتتان در معرض خطر است چقدر فغان حقوق زنان سر می دهید باید صلح باشد و امنیت باشد تا شما باشید و حقوقتان مطالبه شود . این پیام آشناست دیروز هم می گفتند باید اصلاحات حاکم شود و جامعه مدنی شکل گیرد و دموکراسی برقرارشود تا شما هم به حقوق خود دست یابید ...
یک روز به 8 مارس نزدیک تر شدیم . فعالان حقوق زنان در تلاشند و هرگروه کوچکی هدفی را پیش رو قرار داده و به سوی آن شتابان در حرکت است . تشکیلات دولتی خاموشی گزیده اند به واقع چیزی هم برای گفتن ندارند . اما در قم خبرهایی است قرار است با همایش ازدواج موقت همه التهابات جنسی جامعه کاهش یابد دختران و پسران نوجوان ، دختران مجرد و سن بالا و مردان متاهلی که باید دست به کار شوند و جور این همه مصائب را بکشند طفلکی ها و چه تحقیر می شود زن این روزها که روز اوست در سرزمینی که روزی به تختش می نشاندند و احترامش می کردند و سپاسش می گفتند.اين زنان بودند كه اولين فرمان آزادي را در سند الهي بر روي زمين خاكي امضاء فرمودند امضاي تو منم بتو اي هم رزم فروغ هستيها ، ترا سپاس فراوان دارم و از تو اميدهاي بسيار بدلساز كردم.زيراكه طلوع ترا در جهان امروز بفال نيك گرفتم و راز جهان را در تو جستم . ترا فراتر از خويشتن ميدانم و گهوارة جهان هستي را از آنسوي تا بدين سوي بفرمـان داوري و ژرفـاي دست تو سپردم. پـس ما را سامان ده و در دامنت پرتوئي از حقايق بگشا و راز انديشهات را بگو تا ما از فروغ بيكران تو راز هستي هستا را بپوئيم . تو خود بره گمكردگي، ناتواني و نابساماني فرزندانت آگاهي، درد ما از توست و درمان ما هم از توست. ترا دادار هستيبخش نعمتهاي فراوان ارزاني داشته، تو همه چيز داري ؛ زيبائي و مهر، عاطفه و دوستي، هستي، خرد و دانش، فروغ و آشتي و.. بالاخره راز نيكي. اينجاست كه ترا مسئول جهان كنوني ميخوانم و ميدانم كه ارزش تو بيش از اين بوده و هست.و با تو هم قسم خواهم شد كه باز پس گيرم هر آنچه را كه حق توست.
من و دوست دخترم

ديروز دوست دخترم را در خيابان ديدم...
اين جملهاي بود كه نويسندهي يك وبلاگ سوت و كور داشت مينوشت. وبلاگي كه كمتر كسي به آن سر ميزد. البته اشتباه او اين بود كه آنلاين مينوشت. و اشتباه هم يك بار اتفاق ميافتد. وقتي تاسف خورد كه كار از كار گذشته بود و به جاي دكمه پاك كردن، دكمه پست را زده بود. همان لحظه، بله همان لحظهي جادويي بود كه كارت اينترنتش تمام شد. نصفههاي شب بود و نويسنده بيچاره مجبور بود تا فردا بعد از ظهر صبر كند كه وقتي از سر كار برگشت پستش را ادامه دهد. چارهاي نبود. كامپيوتر و آباژور را خاموش كرد و رفت خوابيد.
***
در فاصلهاي كه نويسنده خوابيده بود، در فاصلهاي كه بيدار شده بود، در فاصلهاي كه صبحانهاش را خورده و سر كار رفته بود و در فاصلهاي كه از سر كار به خانه برميگشت، وبلاگ سوت و كور او به جنب و جوش افتاد. مثل آبشارهاي ماتريكسي آرام آرام كدهاي باينري و صفر و يكها شروع به وول خوردن كردند و در رگهاي وب منتشر شدند. در اين فاصله اتفاقاتي در نظرخواهي او كه كانترش هميشه روي صفر بود، افتاد و افراد مختلفي بر اين تكجملهي قصار، نظر دادند:
■پروانهاي بدون شاخك:
خيلي مطلب زيبا و بااحساسي بود. اين رابطهي پروانهاي و سرشار از عشق و زيبايي كه شما اين قدر متوجه دوست دخترتون هستين اشك منو درآورد. شما خيلي لطيف و رمانتيك مينويسين و من خيلي از اين مطلب خوشم اومد. باور كنين اينو كه خوندم فوراً فهميدم كه شما چه جور آدمي هستين. خوش به حال دوست دخترتون.
■دپي بوي:
آره ميدونم رفيق لابد با شوهره ديدي دپرس شدي. ميدونم سر منم امده. ولشون كن ارزش ندارن اينا. هر كي ميگه دوست دارم دروغه. شعلهي عشق كبريت بيفروغه... اينا همهشون اينجورين. همهشون دروغكي ميگن دوست دارم بعد ولت ميكنن. يه زن و دختر نيست كه درست باشه همهشون نادرست و خيانتكارن.
■در آستانه فصلي سرد
تو خجالت نميكشي؟ اسم خودتو گذاشتي مرد؟ تا كي ما بايد اسير و عبيد و زنجير دست شما باشيم؟ تو خجالت نميكشي با يك زن محترم تو خيابون قرار ميذاري؟ مگه طويلهست؟ مگه خونهي باباته؟ من ميگم همهي مردا حيوونن باورشون نميشد. بفرما اينم نمونهش تو مرد زنستيز كه حقوق زنان رو اينجوري پايمال ميكني.
■مرد يك آلت است(همان در آستانه فصلي سرد البته!)
با نظر در آستانه فصلي سرد عزيز و نازنينم بسيار موافقم. ايشون از مبارزين هميشه خوب و محبوب ما هستن و هيچ وقت هم اشتباه نميكنن. اين شماها هستين كه دختراي خيابوني رو درست ميكنين با اين رفتار و كردار احمقانهتون. يعني چي دوست دختر؟ مگه كلفت توئه؟ مگه كنيز باباته؟ امروز ديگه زناي آزاديخواه ما به اون درجه از روشني رسيدن كه هيچ دختري با هيچ جنس مردي دوست نميشه. همهتون رو شناختيم زنستيزاي بدبخت.
■ميخوامت:
به به آق نويسنده، خانومباز بودي نميدونستيم؟ ايول ايول! شوخي كردم خوشم اومد بابا تيريپ اهل حالي كه. قابل دونستي با ما بيا دوري بزنيم لاوي بتركونيم.
■ابوجهل:
اليوم خودت و دوست دخترت به اتفاق وبلاگت خونتان حلال بر كل مصلمون به خاطر اشاعهي فحشا و منكرات و نظارهي نامحرم. ما منتظريم محرم شود زمينهي شهادت و ابزار قتال مهيا شود آن وقت اشخاص مفصد في الارزي مثل تو را به شمشير برندهي سپاه ششم زرهي انسارالمصلمات به قتل رسانده و خانوادهات را به عزايت ميفشانيم.
■....
ئه؟ اينطورياس پس؟
■هووخشتراگشوراسپ:
به ابوجهل: اوهوي ابوجهل! مزدور كثيف رژيم فكر كردي كي هستي كه بخواي غلط بكني؟ ما از نويسندهي اين وبلاگ و تمامي نيروهاي آزاديخواه حمايت بيدريغ خود را اعلام ميكنيم و باز هم اعلام ميكنيم كه از اينها نترسيد اينها رفتني هستند. ما اينجا هستيم شما نترسيد. بمانيد و با دوست دخترهاي خود در خيابانها آزادانه بگرديد. جا دارد از همينجا به شجاعت دليراني چون شما و ما درود بفرستم. جاويد باد ايران، زنده باد نادرشاه، پاينده باد خودمان. ضمناً هر نوع انتخاباتي را تحريم كنيد.
■سريش بلاگ (نوع چسب ژاپني ورژن جديد):
سلام ميبينم كه به ما سر نميزني؟ ميبينم كه لينكت تو لينكمه ولي لينكم تو لينكت نيست؟
■سپهر سهرابي
آه اي مرد غمناكانگيز خيابان
كه چنين ميروي غمآلود
در بيابان
تو و قلبي در خيابان مچاله شده
تو و عشقي چنين زباله شده
شعر زيبايي بود به ما هم سر بزن.
■ايضاً
منم با نظر پروانهاي بدون شاخك موافقم.
■سگدهن
اين احمقانهترين مطلبيه كه در مورد دوست دخترا خوندم. آخه مرد حسابي تو اصلاً از دوست دختر چيزي حاليت ميشه كه همينجور زر ميزني تو خيابون ديدمش؟
■ZooPen
خر... گاو... نفهم... الاغ... بيشعور... وزغ... قورباغه... پلاتيپوس...
■خرچسونه
سلام دوست عزيز! انتظار به پايان رسيد. وبسايت «خرچسونه» راه افتاد و در خدمت مشتاقان و علاقمندان به وبسايتهاي فارسي است. در اين سايت ما انواع و اقسام فال سال و ماه و ثانيه و طالعبيني آنگولايي و اتيوپيايي و عكسهاي سكسي از خوانندگان و هنرپيشگان محبوب ايراني و خارجي و كلي مطالب خفن با جوكهاي جديد داريم. به ما سر بزنين وگرنه نصف عمرتون فناست. آدرس ما دبليو دبليو دبليو خرچسونه دات كام.
■جاروي شكسته:
آقاي نويسنده! شما همون شوهر فرنگيس خانوم نيستي؟ چشم ما روشن! حالا دور از چشم اون تو اينترنت افتادي به يللي تللي خاطرات عشقيتو مينويسي؟ اينو نميدوني بدون: فرنگيس مثل خواهرمه. اگه اون پتيارهاي كه ميخواد خونهي خواهرمو خراب كنه گير بيارم ميدونم چيكارش كنم. تو هم باش تا صبح دولتت بدمد.
■چرند و پرند (!)
اميدوارم به دوست دخترت برسي، فقط تو خيابون مواظب ماشينا باشين اينور اونور رو خوب نگاه كنين. مخصوصاً الگانساي فلاشردار (;
***
ديروز دوست دخترم را در خيابان ديدم... ماشاالله چه دختر شيرين و باادبي بود. بعد از دور برايمان دست تكان داد: سلام مليحه، سلام عمو! بعد دست مليحه و او را گرفتم و آنها را به آن طرف خيابان بردم كه مهدكودكشان بود. با ديدن آنها كه خوشحال و خندان وارد مهدكودك شدند به اين فكر افتادم كه هي هي... عمر چه زود ميگذرد، بچهها بزرگ ميشوند. انگار همين ديروز بود كه با فرنگيس تصميم گرفتيم بچهدار شويم. مليحه هم بزرگ ميشود و ما هم پير ميشويم. به قول حافظ: بنشين بر لب جوي و گذر عمر ببين...هي هي...
نويسنده وبلاگ اينها را تايپ كرد و پس از آنلاين شدن وارد وبلاگش شد تا آن را پست كند. با ديدن كامنتها در جا خشكش زد.


