تبليغاتX
چرند و پرند

                                        تذكرة ‌الپرزيدنت 

                        در معناي معجزت، از كوه طور تا خيابان پاستور


آن ششمين رييس جمهور، آن ساطع هاله‌ي نور، آن مهرورز رجائي‌سان، آن بهتر از اي‌كي‌يوسان، آن دوستدار اقتصاد هردمبيل، استاندار اسبق اردبيل، آن سابقاً شهردار، آن آمده از ولايت گرمسار، آن نافي واقعه‌ي هولوكاست، آن قانع به سنگك و پنير و ماست، آن مرد عمل، آن خاتم الانبياي علي البدل، آن صاحب جمال، آن اهل قيل و قال، آن وبلاگ‌نويس تك پست و باحال، آن هميشه در عالم فضا، آن باني صندوق خالي مهر رضا، آن پس از حسن‌القضا سوءالقضا، آن ناقض دويم جوزا، آن در دانشگاه اوستاد، آن از جمله اوتاد، شيخنا و مولانا و پرزيدنتنا شيخ محمود احمدي‌نژاد، اهل هزاره‌ي دوم بود و طرح‌هايش از هزاره‌ي چهارم و عملش از هزاره‌ي اول و با اين حال معجزت هزاره‌ي سوم بود. و بر كس اين معناي غريب مكشوف نگشت كه اول شخص پس از حضرت ختمي مرتبت بود كه او را داراي معجزت و صاحب كرامات دانسته‌اند، العياذبالله. و معجزت البته بسيار داشت و خرق عادت مي‌كرد بهتر از ژانگولر و در هوا راه مي‌رفت و مي‌گفت: ما مي‌توانيم.
نقل است كه از همان طفوليت شير پاستوريزه مي‌خورد. گفتند چرا چنين كني؟ فرمود: تا بزرگ شوم، چاق شوم، چله شوم و در شارع پاستور سكني گزينم كه آنجا تختي هست سليماني كه بر آن بنشينم و بدان ريشه‌ي خاندان بني‌اسرائيل درآورم.
و شرح معجزات او كه مشابه شق‌القمر و يد بيضا و تبديل عصا به اژدها و بيرون آوردن اشتر از دل كوه است از اين نيز فزون‌تر است. در شرح اين معجزات همين بس كه چون شيخ بيامد قيمت طلا و مسكن و دلار سر به آسمان هفتم كشيد از بركتي كه در وجود شيخ بود و عدد ساده‌زيستان و بيكاران و وام‌گيرندگان از شمار بيرون شد تا دولت رجائي‌وار تحقق يابد بعون الله تعالي.
نقل است كه به هر ديار برفت، خلايق بيهوش مي‌شدند بي واسطه‌ي اتر و ليدوكائين. و آزمودند كه در ولايتي، خلقي عظيم گرد آمدند و يكي با ديدن شيخ طپانچه بر صورت خود بزد و بيفتاد و ديگري همين‌طور تا آخر طابق النعل بالنعل و بسان مهره‌هاي دومينو. تا بدانجا كه خلايق روي همدگر تلنبار شدند و شمردند از كرور افزون بود.
نقل است كه پنجاه تن از مشايخ و كبار طريقت اقتصاديه جمع شدند به تكفير شيخ و مصحفي طويل بنوشتند كه شيخ محمود ناسخ اقتصاد است و بالله كه بيسواد است. شيخ باذن الله تعالي هويي بكرد و جملگي غيب شدند و خلايق از آن معجزت در حيرت بماندند.
در روايت است كه شيخ محمود با جمعي از ياران از جايي بگذشتند. درويشي بديدند بغايت ژنده‌پوش كه زر همي‌بافت. ياران شيخ از آن حالت در عجب شدند. شيخ نزد درويش ژنده‌پوش برفت و فرمود: چه خوري؟
درويش بگفت: نون و سيب‌زميني
شيخ پرسيد: چه پوشي؟
درويش گفت: كاپشن چيني
شيخ گفت: زنهار كه آن نكني. بيا مشاور من شو و نون و بوقلمون بخور.
و شيخ زري‌بافان مشاور شيخ شد و دل رضا نداد كه آن بوقلمون به تنها بخورد و بسيار نان و بوقلمون ميان خويشان خود تقسيم كرد از مرحمتي كه در او بود. رضي الله عنه.
و نيز از كرامات شيخ اين بود كه مي‌گفت نفط را به قوت لايموت خلايق مبدل ساخته و بر سر خوان عوام‌الناس خواهد آورد و بدين سان خلايق بسيار از جوع بمردند و از اعتماد به كرامت شيخ كه گفته بود نفط را شوربا خواهد ساختن.
و گفت: هر كه گزاني بيند چشمانش آستيگمات باشد و يا كذاب.
و گفت: ديگران هر جا روند خلايق گوش كنند و ما هر جا رويم خلايق مدهوش كنيم.
و گفت: شأن مردم را قبل از انتخابات دست‌كم نگيريم.
و گفت: قوه‌ي تخمي حق مسلم ماست.
نقل است كه چون از دنيا برفت، وي را در خواب بديدند كه در خلد برين هفتاد هزار غلمان و حوري به ساخت رآكتوري گماشته بود كه اجمعين تكرار مي‌كردند: انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست. رحمة الله عليه.
نوشته شده توسط ارش اقا در سه شنبه نوزدهم دی 1385 ساعت 0:25 | لینک ثابت |
                                 

                                   يک كاميون نوشابه برای خودم

از آنجا که این روزها مد شده است آدم افتخاراتش را در وبلاگش بنویسد،ما هم شمه‌ای بسيار كوتاه از افتخارات بی‌بديل و رزومه‌هايمان را در وبلاگمان نوشتيم تا بدانيد وبلاگ چقدر در كسب افتخار مهم است و اصلاً اگر وبلاگ نبود اين همه مصلح و مبارز و ادبا و فقها و سياستمداران از كجا معلوم مي‌شدند؟ باشد كه بدانيد با كی طرفيد:

-
نويسنده، پژوهنده، گرافيكنده، طراحنده، زورنامه ننگار، خبرننگار، شاعر (مثل همه)، عارف، معروف، اديب، ميكروب‌شناس، جامعه‌شناس، روان‌شناس، خداشناس و سرشناس.
-
دارای ديپلم معتبر با مهر و امضا با استامپ آبی در زمينه‌ی الکتروتکنیک كه خيلي مهم است.
-
دارای كارشناسی غيرمعتبر ادبيات فارسی دانشگاه پيام گور.
-
چندين مدرک و گواهی كامپيوتر، فيلم‌سازی، جوشكاری، نقشه‌كشی، گازرسانی و مدارک ديگر كه گم‌شان كرده‌ام و به هيچ دردی هم نمي‌خوردند.
-
سازنده فيلم‌های بزرگی چون بن‌هور، ده فرمان، السيد و آكواريوم را مي‌شناسم.
-
طراح و مجری نشريات درپيت.
-
دارنده‌ی مدال افتخار و جي تي آی و فارنهايت كه همه‌شان را تا آخر بازی كرده‌ام.
-
همكاری ذهنی با بزرگانی چون بيل گيتس و استيو جابز در مورد فن‌آوری‌های جديد كامپيوتری.
-
علاقمند به ديدن كونگ‌فوی، فول كنتاكت، جيت‌كان‌دو، ووشو شائولين، تای چي، بروس لي و جت لی. از تكواندو و كونگ‌فو توآ هم خوشم نمي‌آيد.
-
دارای كمربند مشكی، قهوه‌ای و آبی برای شلوارهای مختلف.
-
بعد از خواندن كيهان ورزشی دوش مي‌گيرم.
-
ذرت مکزيکی به من علاقه‌ی خاصي دارد.
-
دارای يك دست لباس رسمی گرانقيمت.
-
شركت در همايش دين و مدرنيته براي كسب سوژه‌هايی طنز.
-
شركت در همايش‌های طنز برای كسب سوژه‌های دينی.
-
دارای گواهی نامه رانندگی پايه دو پرس شده از نوع خشک.
-
مسلط به شطرنج، تخته‌ نرد، حكم، بلوف و يه قل دو قل.
-
يكي از فنزهای معتبر كارتون گربه سگ.
-
دارای چند كيلو تناديس و الواح و تقاديرنامه ازجشنواره‌های مختلف تيليويزيوني و سيمنمایی ندارم    . 
-
قضای حاجت‌های مختلف در جشنواره زيباكنار و جشنواره‌های ديگر.

-
تقدير شده توسط خانم حسينی در كلاس دوم دبستان به خاطر انشای: فوايد گاو را بنويسيد... و با عبارت   غرورانگيز: آفرين پسر گلم.
-
دارای سابقه‌ی زندان به جرم قتل پيرزني با تبر به خاطر پول با همكاری راسكولنيكوف در داستان داستايوفسكی كه همه‌اش را خوانده‌ام.
-
كتاب‌های در جستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست و كليدر محمود دولت‌آبادی روي جلدشان را به طور کامل خوانده‌ام.

 -مسلط به زبان‌های مختلف در ساندويچی و ايضاً جگر، مغز و بندری.
-
خودم براي خودم چای مي‌ريزم.
-
يك بار با دمپايی سوسكی را كشتم و خانواده‌اش از قصاص گذشتند.
-
شب‌ها در تختخواب بدون كفش مي‌خوابم.
-
فقط در تنهايی دست توی دماغم مي‌كنم.
-
يك بار از كنار بهرام بيضايی رد شدم و هوا خوب بود.
-
نمايش بينوايان بهروز غريب‌پور را با تمام بازيگرانش به جز در صحنه‌ی مه‌گرفتگی پاريس، از نزديك ديده‌ام.
-
يك بار با عليرضا خمسه روبوسي كرده‌ام.
-
هنرمندان و سينماگران مختلف با من شام‌ها خورده‌اند.
-
يك بار با احمدي‌نژاد دست داده‌ام و هنوز زنده‌ام.
-
با سرعت اينترنت ۲۲ کيلوبايت در ثانيه توانسته‌ام وبلاگ آپديت کنم که کم کاری نيست.
-
مسلط به برنامه‌های كامپيوتری از جمله كليك و دابل كليك، سند تو آل و دبليو دبليو دبليو و دات كام.
-
داراي يك عدد آی دی در ياهو كه كمتر كسی مي‌داند.
-
جزو اولين ايرانيان داراي آی دی در آی سی كيو كه تا حالا جز با خودم با كسی حرف نزده‌ام.
-
وبلاگ من و گوگل به تكنولوژی آژاكس مجهز است ولی چون من مهم‌ترم به گوگل لينك نداده‌ام.
-
عصر ارتباط و شرق مطمئناً افتخار خواهند كرد كه من آنها را می‌خوانم.
-
دارای يک خط موبايل كه روزی يک ساعت روشن است.
-
من و ديويد فينچر و ام نايت شيامالان و كوئينتين تارانتينو و رابرت رودريگوئز و جيم جارموش را كجا مي‌بريد؟
-
سه كتاب نوشته‌ام كه يک سال است يكی‌شان را از بس جالب است اين وزارت ارشادی های بخيل دل‌شان نمي‌آيد ديگران بخوانند و پيش خودشان نگه داشته و می‌خندند.
-
نويسنده سی جلد كتاب جالب و خواندنی احتمالی در آينده‌ای احتمالی و دولت و ارشادی احتمالی.
-
گاهی اوقات كه احساس می‌كنم خيلي مهمم، با ماژيك فسفری روی خودم خط مي‌كشم.

 -سه بار تلاش براي راه‌يابی به دور نهايی مسابقات جام طلايی، از طريق پيام کوتاه.

 -در صف گذرنامه ستارخان، جلوي استاد «عزت‌اله انتظامی» ايستاده‌ بودم.

 -حفظ آثار ارزشمند ادبی از قبيل اتل متل توتوله

 -دارای رابطه عشقی با جنيفر لوپز حتی به صورت يکطرفه

 -نديدن بيست قسمت اول سريال نرگس.

 -بودن اسمم در گوشی همراه 11 تن از استادان مشهور تیله بازی.

 -برنده چند نشان رکورد زنی در سری بازیهای آتاری.

 -دارنده بلند ترین خط ریش در دوم دبیرستان با توجه به شواهد موجود.

 -توانایی کامل در ریفرش کردن اینترنت اکسپلور

 -چت کردن در حالت اینویزیبل

 -بجای فوتبال ،خاک بازی و کش بازی رو یاد گرفتم

 -یکبار به عنوان پیشنماز در سال اول دبیرستان همه رو به فیض رساندم

 -اجرای قطعات ویولن به صورت زمزمه

 -گول خوردن از حميد کشاورز در چهارم دبستان که خودشو پسر محمدعلی کشاورز جا زده بود

 -افتخار دیدن قلقلی در داروخانه

 -نويسنده نامه‌های عاشقانه فراوان به دختران همسایه

 -دارای ساعت رومیزی مجهز به دماسنج

 -آگاه به رمز‌های نسوز کننده بازی پرنس فارسی نسخه سوم

 -به پایان رساندن بازی مافیا

 -داشتن صفر عدد کامنت در این وبلاگ

 -دارای یک آی‌دی دخترانه

 -و بالاخره سيد محمد خاتمی به من گفت تو می تونی ! ( در سخنرانی اش گفت:جوانان می توانند )

 

نوشته شده توسط ارش اقا در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 ساعت 2:12 | لینک ثابت |
                

                          يادداشت‌هاي سفر به گانگولا


■ شنبه
گوش به زنگ باشيد كه فردا مي‌خواهم طي يك سفر سياسي-وبلاگي بروم به گانگولا و آنجا گفتگوي تمدن‌ها {را} بكنم. تا حالا هيچ ايراني پايش را به گانگولا نگذاشته چون آنجا آدم‌خوار دارد اين هوا و من تصميم گرفتم چون شما همه‌تان بي‌عرضه‌ايد بروم آنها را نصيحت كنم كه يك بار هم بگذارند ما آنها را بخوريم. من براي اولين بار در طول تاريخ بشريت اين تابوي احمقانه‌ي سفر به گانگولا را مي‌شكنم و با آنها فيس تو فيس و شاخ به شاخ مي‌شوم تا بفهمند «من» چند من كره دارد و فكر نكنند من {كم} الكي هستم.

■ يكشنبه:
با خطوط هواپيمايي ايران عر، در حالي كه من و خلبان و كمك‌خلبان و مهمانداران و مسافران دسته‌جمعي اداي موتور هواپيما را درمي‌آورديم از زمين بلند شديم.
توي راه وقتي به آسمان گانگولا رسيديم مهماندار ريشو و مليح هواپيما در حالي كه خش‌خش‌كنان زير بغلش را مي‌خاراند پرسيد: احساس مي‌كنم شما رو يه جايي ديدم، قيافه‌‌تون به نظرم آشناست.
من هم بادي به غبغب انداختم و گفتم:
- حتماً منو مي‌شناسين. من مشهورم. كارم همينه. من وبلاگ‌نويس هستم.
همين كه گفتم وبلاگ‌نويسم مهماندارها ريختند سرم و بي‌هيچ چتر نجاتي من را با اردنگي از هواپيما انداختند پايين. نامردها! همان طور كه در حال سقوط آزاد جيغ‌كشان و فاك‌فاك‌گويان بهشان فحش مي‌دادم افتادم روي پشت يك كرگدن آفريقايي و نجات پيدا كردم. شانس آوردم كه جاي خوبم روي جاي بدش يعني شاخش نيفتاد. خب اين هم از گانگولا... ايس‌ونچورا، وقتي طبيعت فرا مي‌خواند... لولولولولولولولو!

■ دوشنبه:
صبح وقتي زير درختي در يك جنگل پا شدم اولين ماموريت گفتگوي تمدن‌هايم با يك شكارچي سياهپوست نخراشيده كه پر دور كمر داشت و نيزه دستش بود و صورتش را نقاشي كرده بود آغاز شد كه نيزه را به نشيمن‌گاه بي‌پناه من فرو مي‌كرد و مي‌گفت:
- بوكاچا موكوچو كومبا زومبا؟
گفتم: دِ آخه لامصب با اونجا كه گفتگوي تمدن نمي‌كنن. آخه چومبا زومبا كه فرو نمي‌‌كنن كومبا بي‌پدر!
هيچي نگو يارو گارد جنگلي رييس‌جمهور گانگولا بود و بعد از اين كه با مقاديري گفتمان پانتوميم و چاچا، بهشان رساندم كه هدفم از اين سفر تاريخي چي بوده من را با استقبال رسمي و طبل‌زنان به كاخ رييس‌جمهور گانگولا بردند.
وزير امور خارجه‌ي گانگولا كه يك پيرمرد بي‌دندون بامزه بود و فارسي را هم مثل بلبل‌هاي ناف تهران صحبت مي‌كرد پرسيد:
- چيكاره‌اي؟ جاسوسي؟
- من اومدم تا گانگولا رو يه بار ديگه كشف كنم. اومدم تا در اين رسالت وبلاگي-تاريخي، گفتمان برقرار كنم. اومدم بگم ما مثل دولتمون نيستيم.
- هيچ ملتي مثل دولتش نيست.
- آخه من براي اولين بار در طول تاريخ بشريت و به عنوان اولين ايراني اومدم اينجا رو كشف كنم.
- بابا آموندسن! بابا كريستف كلمب! بابا ماژلان! بابا آمريكو وسپوس! بابا ماركو پولو! بابا ناصرخسرو قبادياني! بابا ابن خلدون! نمي‌خواد كشف كني. اكثر اينايي كه اينجان يا ايرانين يا بهتر از تو مي‌دونن ايران چه خبره.
بعد در حالي كه با نگاه كاسبكارانه‌ي من را ورانداز مي‌كند مي‌گويد:
- من به ايرانيان علاقه‌ي خاصي دارم به همين خاطر فارسي رو خوب ياد گرفتم.
و در حالي كه چشمهايش قرمز شده بود و به من نزديك مي‌شد گفت:
- آخه مي‌دوني ايرانيا خيلي خوشمزه‌ن.
با هر كلكي بود از دستش دررفتم. پيرمرد بي‌دندون مي‌خواست منو بخوره، وووي!

■ سه‌شنبه:
بالاخره با اصرار فراوان موفق شدم پرزيدنت «چانگا بانگا» رييس‌جمهور گانگولا را ملاقات كنم كه اتفاقاً او هم فارسي را شكسته و به خوبي حرف مي‌زد و برايش توضيح دادم كه من مشهورم و وبلاگ مي‌نويسم.
از من پرسيد: وبلاگا چي‌چاكا؟
گفتم: وبلاگ چيزي است كه از ...نده تا طلبه در آن مي‌نويسند.
پرزيدنت بانگا پرسيد: حالا تو ...نده هست يا طلبه؟
استغفرالله اين گانگولايي‌ها هم عجب آدماي باهوشي هستند. خوب مي‌فهمند معني گفتگوي «تمدن»ها را!
پرزيدنت بانگا گفت:
- يك نفر قبل از تو آمده بود اينجا مردي با شنل سياه...
- زورو؟
- نه زورو نه، چي داشت اسم؟ آهان: سيدخندان. او هم آمد بكند گفتگوي تمدن‌ها.
- خب باهاش كرديد گفتگوي تمدن‌ها؟
- نه او كرد قهر و رفت.
- لابد به خاطر اين كه آدم‌خوار بوديد؟
- نه ما مشروب گذاشت سر سفره اون كرد قهر و رفت و گفت شما خيلي بد، شما مشروب خورد.
البته رييس‌جمهور بعداً توضيح داد كه آنها اينك متمدن شده و مثل گذشته‌ها آدم‌ها را همين‌جور نمي‌پزند و بخورند بلكه آنها را با كوكاكولا و سس مخصوص مي‌خورند.

■ چهارشنبه:
اول صبحي مشاور اعظم رييس‌جمهور با آن صورت قهوه‌اي و لب‌هاي كلفت نيشخند مي‌زند و مي‌پرسد:
- حال شما خوب هست ...نده؟
چقد زود گفتگوي فرهنگي تمدن‌هايم اثر كرد.
من را بردند تماشاي دانشگاه گانگولا. رييس دانشگاه يك سياه‌ قطراني بود و با خانمش كه يك دانشجوي سفيدپوست بلوند بود در حياط دانشگاه آشنا شده همانجا ازدواج كرده و همانجا بچه‌دار شده بودند و بچه‌هايشان را هم ديدم كه همه‌شان شطرنجي بودند.
رييس دانشگاه خيلي آدم ماهي بود و از من در مورد وبلاگ‌ها پرسيد و كلي توضيحات مفصل دادم كه وبلاگ اين است و براي برقرار ارتباط آدم‌ها و گفتگوي تمدن‌ها مفيد است. دست آخر بعد از يك ساعت توضيح پرسيد:
- خب حالا من چطور با ...نده‌ها ارتباط برقرار كرد!؟

■ پنج‌شنبه:
نشريه‌ي «گونگانيوز» معتبرترين روزنامه گانگولا امروز خبر و تفصيلات ورود من به گانگولا را چاپ كرد (بتركد چشم حسود) و من در آن مصاحبه‌اي با خبرنگارش كردم تاريخي كه همه را انگشت به دهان گذاشت و كلي هم از زواياي مختلف از من عكس گرفتند كه بعضي‌هايش را رويم نمي‌شود بگويم. خبرنگار پرسيد:
- شما دومين وبلاگ‌نويس تاريخ هستيد كه به گانگولا مي‌آييد. بفرماييد هدف‌تان از اين سفر چه بود؟
من هم متعجب گفتم:
- صبر كن بينم دومين چيه؟ من اولين هستم.
خبرنگاره نيشخندي زد و گفت:
- البته از اولي خوشمزه‌تر به نظر مي‌رسي. باشه تو اولي باش.
بعد همه زدن زير خنده منم زدم زير خنده. چقدر مردم شوخ و خودماني و نازنيني هستند اين گانگولايي‌ها. بعد در دفتر نشريه ضيافت كوچكي داشتيم و قرار شد به افتخار ورود من ضيافتي در كاخ رياست‌جمهوري گانگولا برپا شود.

■ جمعه:
من سرا اين‌توري دارم مي‌نويثم؟ خب ديشب تو اون مهموني كظائي بهم كلي عنشوفات الكلي دادن اسلن ذبونم نمي‌چرخه بنويصم. ئه؟ *&^$%#$%!؟؟؟؟
الان كه حالم يه كم اومده سر جاش، منو بردن تالار ضيافت كاخ رياست جمهوري. يك ديگي را وسط سالن گذاشته و تمام اعضاي هيات دولت و خود پرزيدنت بانگا دور آن مي‌رقصند. با كلي كوكاكولا و سس مخصوص...**

نوشته شده توسط ارش اقا در دوشنبه یازدهم دی 1385 ساعت 1:49 | لینک ثابت |

■ يك كشور تكثرگرا
تهران، 1435 هجري شمسي، آسمان تيره و تاريك است. ميليون‌ها نفر در هم مي‌لولند و تا نوك برج آزادي جمعيت بالا آمده است. هر اتوبوس سيصد نفر مسافر دارد كه بسياري از آنان روي سقف هستند يا به بدنه اتوبوس يا به همديگر آويزان شده‌اند. رييس جمهور در محله‌ي محروم شهرك لوت (كوير لوت سابق) واقع در جنوب تهران و در حضور ميليون‌ها نفر كه بعضي‌ها به صورت دو سه نفري كول هم رفته‌اند مشغول سخنراني است:
- من از همين‌جا در شهر اخلاق و صفاي تهران اعلام مي‌كنم كه جمعيت صدميليوني شهر تهران هنوز كم است. اين كشورهاي غربي گفته‌اند كه شما در كشورتان جلوگيري مي‌كنيد از بعضي چيزها. يك مشت ليبرال عقيم و مزدوران عنين و آلت افسرده‌ي دست استكبار جهاني هم تهمت مي‌زنند به ما. و من امروز به شما مي‌گويم كه دروغ مي‌گويند و ما هرگز جلوگيري نمي‌كنيم و همه مي‌بينيد كه آزادند در اين مورد. من خودم بالشخصه از جلوگيري بدم مي‌آيد. اين حرف‌ها مال غربي‌هاست. اين آقاي «جيمز ايكس بوش» خودش عقيم است آن وقت به ما حسادت‌ مي‌كنند. و به ما گفته‌اند كه ما تكثرگرا نيستيم كه اين حرف غلطي است. اين بداخلاقي‌ها چه معنا دارد؟ ما خيلي هم تكثرگرا هستيم. به همين خاطر چند بار پرونده ما رفته به شوراي امنيت و فشارها آورده و تهمت مي‌زنند كه ما جلوگيري مي‌كنيم و من در حضور اين ملت اعلام مي‌كنم كه «انرژي هسته‌اي» حق مسلم ماست و از آن براي مقاصد صلح‌طلبانه و ازدياد جمعيت استفاده مي‌كنيم و هيچ وقت جلوگيري نخواهيم كرد و اين ملت تسليم زور نخواهد شد و راه خود را طبق فرمایش رييس جمهور فقيد و آينده‌نگرش در پنجاه سال پيش ادامه خواهد داد و اين ملت اين كار را خواهد كرد چون اين ملت مي‌تواند بكند.

■ شغل زنان ايراني
مركز تكثير خانواده اعلام كرد: هيات دولت و مجلس طرحي را در دست بررسي دارند كه جهت ازدياد نفوس و مبارزه با استعمار غرب، به زناني كه بتوانند بيشتر بزايند مثل گذشته فقط مرخصي نخواهد داد. بلكه آنان را بازنشسته كرده تا با خيال راحت در خانه فقط مشغول زائيدن و ازدياد نفوس شوند.
سال‌ها پيش اين مركز به نام «مركز تنظيم خانواده» معروف بود كه با فرمايشات رييس‌جمهور فقيد و آينده‌نگرمان به مركز تكثير خانواده تغيير نام داده شد.

■ ظرفيت
رييس جمهور چين در ديدار با رييس جمهور كشورمان گفت: ما در پنجاه سال گذشته رشد جمعيت‌مان را كمتر كرديم ولي شما داريد از ما جلو مي‌زنيد. آيا براي اين همه جمعيت، غذا، پوشاك، امكانات پزشكي، بهداشت و درمان و كار و مسكن داريد؟ نيم قرن پيش سال‌ها ميليون‌ها دلار خرج كرديد كه امكانات و فرهنگ كنترل جمعيت داشته باشيد چطور به اين جهش عظيم رسيديد؟ آيا ظرفيتش را داريد؟
رييس جمهور كشورمان گفت:
- زكي! ظرفيتشو داريم هيچي، ظرفشم داريم. شما خودت بي‌ظرفيت هستيد.

■ از متن يك آگهي بهداشتي
فرزند بيشتر، زندگي بهتر... پدر و مادر عزيز! 12 تا بچه كافي نيست. شما خجالت نمي‌كشيد فقط 12 تا بچه داريد؟

■ داروي پرزايي
مهندسان موسسه رويان اعلام كردند دارويي ساخته‌اند كه هر كسي با مصرف آن در صورت كمزائي، به پرزايي و باروري فراوان مي‌رسد. مهندس تكثيراولادي در مورد تاثير شگفت اين دارو گفت:
- تاثير اين دارو به حديه كه طرف عطسه بكنه يه بچه پس ميندازه، سرفه بكنه يه بچه پس ميندازه، عرضم به حضورتون ديگه اين‌طوري... خودتون تا آخرشو بخونين.
مهندس تكثيراولادي در مورد نحوه ساخت اين داروي معجزه‌گر گفت: ما اينو از DNA رييس‌جمهور فقيد و آينده‌نگرمون در پنجاه سال پيش ساختيم.
وي اظهار اميدواري كرد كه با عرضه‌ي اين دارو چند ميليون نفر شبيه رييس جمهور فقيد به جمعيت كشور اضافه شود.

■ از تابلوي يك داروخانه:
کاندوم پاره موجود است.

■ مدال افتخار
در جشنواره تكثير خانواده، جايزه‌ي «خروس طلايي» و «مرغ طلايي» به يك زن و شوهر پراولاد رسيد. اين زوج داراي 64 فرزند پسر و دختر هستند. خبرنگار بخش فرهنگي ما از اين زن خوشبخت پرسيد:
- شما چيكار مي‌كنين كه تونستين اين همه بچه پس بندازين؟
زن گفت: کار خاصي نمي‌كنيم، آقامون مي‌ذاره تو مايكروفر منم ميرم درش ميارم.
اين زن و شوهر همچنين مدال افتخار رياست‌جمهوري به خاطر مجاهدت و مبارزه با فرهنگ غربي را در اين جشنواره دريافت كردند.

■ از تابلوي يك داروخانه ديگر:
كاندوم آبكشي و مشبك و قرص پنج‌قلوزايي رسيد.

■ آلات منحرف كننده
با قاچاقچيان آيودي و وسائل ضاله‌ي توبكتومي و وازكتومي و فروشندگان كاندوم و قرص‌هاي ال‌دي برخورد خواهد شد.
سرهنگ كثيرنظام رييس «ستاد مبارزه با جلوگيري» نيروي انتظامي در حال بازجويي از چند قاچاقچي دستگير شده در اين مورد به خبرنگار ما گفت: با قاچاقچيان اين ابزار منحرف‌كننده و جلوگيري‌كننده به شدت برخورد خواهد شد. ديروز با «ال اس دي» و «ال‌ ام بي» جوانان ما را از راه به در مي‌كردند حالا با قرص ال دي.
وي سپس رو به يكي از دستگيرشدگان كرد و در حالي كه كاندومي را مي‌كشيد گفت: مي‌گي اينا رو از كجا آوردي يا با همين بزنم تو چشت؟

■ آخرين گربه‌ي ايراني
آخرين گربه‌ي بازمانده‌ي ايراني ديروز در شهر تهران و طي مراسم شامي با حضور چندصدهزار نفر، كباب شده و تناول گرديد. از چند دهه پيش نسل بسياري از موجودات زنده و حيوانات در ايران به دليل كمبود غذا منقرض گرديده است و اين گربه تنها بازمانده يكي از همان حيوانات بود.

نوشته شده توسط ارش اقا در پنجشنبه هفتم دی 1385 ساعت 2:39 | لینک ثابت |
 
«بدترين نوع پوشش بدحجابي براي آقايان همين کت و شلواري است که مي‌پوشند. من ديگر توضيح نمي‌دهم. بدترين نوعش است. حتي شلوارهاي اسپورتي که آقايان مي‌پوشند بهترين نوع پوشش‌شان است» (!)
از اظهارات اخير خانم عشرت شايق نماينده تبريز – سالن آمفي‌تأتر دانشگاه تربيت معلم تبريز

■ طرح جديد
طرح مبارزه با بد‌حجابي و كت و شلوارپوشي آقايان امسال آغاز مي‌شود. سردار منتظرالشايق گفت: بنا به تشخيص تيزبينانه و ريزبينانه و كارشناسي دقيق نمايندگان خانم مجلس كه تا فيها خالدون آقايان را ديده و تشخيص به معصيت داده‌اند، پوشيدن كت و شلوار براي مردان جرم محسوب شده و مرتكب اين نوع بدحجابي دستگير و مجازات خواهد شد.
وي در پاسخ به خبرنگاري كه پرسيد خب آقايان چه بپوشند؟ گفت: ما منتظر مي‌مانيم كه خانم شايق خودشان لباس ارزشي مورد نظرشان را بدوزند و به ما اعلام كنند. تا آن موقع متهمين دستگير شده مي‌توانند از تنبان راه راه زندان استفاده كنند.

■ فضول1- محافظ
- مي‌گم اين شلوارهايي كه ميگن ارزشيه و بهترين پوششه چه جوريه؟
- اسپورته خب... يعني ارزشي
- اسپورت كه يعني ورزشي!
- نه اون فرق مي‌كنه اون اسكورته
- اسكورت يعني محافظ همراه كه!
- خب همون محافظت مي‌كنه
- از كي؟ از آقايون؟
- نه از ديد تيزبين بعضي نمايندگان خانوم مجلس!

■ بهترين پوشش
صدا و سيما در يك اقدام به موقع تصاوير تمامي اخبار و فيلم‌هايش را كه در آن مردان با پوشش وقيح و ضدارزشي كت و شلوار حضور داشتند شطرنجي كرد. لازم به توضيح است چيني‌ها تلويزيون مخصوصي براي ايران ساختند كه از 24 اينچ، 20 اينچ پايين آن به طور اتوماتيك شطرنجي است و فقط سر افراد ديده مي‌شود. عزت‌الله ضرغامي در حالي كه يك عباي نائين روي دوش انداخته بود گفت: من هم در بازديد از لوكيشن شب‌هاي برره به اين نتيجه رسيدم كه بهترين پوشش همان لباس بازيگران شب‌هاي برره بيده بيد.

■ مژده
شلوارهاي اسپورت ارزشي، مدل شايقي مخصوص آقايان شيك‌پوش رسيد. كت و شلوارهاي مخصوص ما را با مارك معتبر و ايمن ESH خريداري كنيد. بوتيك ابن‌الوقت.

■ الگو
واحد مركزي خبر- صبح امروز تراكم مردان مراجعه كننده در صف‌هاي چندين كيومتري جهت مراجعه به دفتر ارتباطات مردمي خانم شايق به اوج خود رسيد كه هر كدام طاقه پارچه‌هايي در دست داشتند.
خبرنگار: سلام ميشه بفرمايين دليل مراجعه اين همه افراد به دفتر اين نماينده محبوب چي هست؟
يك مرد: والا ما هر خياطي كه رفتيم گفتن ما اين الگوي جديد رو نداريم اينه كه آورديم خدمت خودشون، اندازه بگيرن، گز كنن، الگو بدن، مام بريم بدوزيم.

■ استغاثه
الغوث! الغوث! بارالهي، من بنده‌ي شرمسار و گناهكار تو عمري در ضلالت و فسق و فجور به سر بردم و كت و شلوار پوشيدم اكنون به درگاهت آمده‌ام با چهره‌اي خجل و نامه‌ي عملي سياه و زيرشلواري راه راه...

■ فضول2- روبه‌رو
- اونجا كه خانم شايق گفته «من ديگه توضيح نمي‌دم» يعني چي؟
- يعني موضوع خيلي قبيحه، نبايد در موردش حرف زد.
- يعني چي؟ مثلاً كت و شلوار چيش قبيحه؟
- تو نمي‌دوني، خانم شايق تشخيص دادن قبيحه. اصلاً تو چرا اينقد سؤال مي‌كني؟
- خب آخه چه جوري؟
- مي‌گم تو نمي‌دوني، وقتي جاي خانم شايق پشت تريبون بودي و اين همه مرد كت و شلواري رو مي‌ديدي كه روبه‌روت نشستن و مثل ايشون خوب – خيلي خوب - دقيق مي‌شدي، خيلي قباحتا مي‌ديدي.
- آهان! واقعاً قباحت داره.

■ سرجمع!
مأمور اولي: ئه ئه ئه؟... اينو چرا اعدام كردين؟ قرار شد شلاق بخوره فقط.
مأمور دومي: آخه هيچي كت و شلواري بود، كراوات هم داشت!
مأمور اولي: باشه آخه دليل نميشه، چهار تا شلاق اضافه بهش ميزدين نه اعدامش كنين.
مأمور دومي: آخه غير از اون جليقه و دستمال پوشت هم داشت كه حساب كرديم سرجمع ميشه اعدام.

■ زرنگ
- ولك گفتم مثل من دشداشه بپوش معمورا نگيرنت.
- آخه سرده اينجا مرد حسابي، چطور دشداشه مي‌پوشيدم؟
- منم كت و شلوار تنم بود منتها دشداشه پوشيدم روش معلوم نشد. افهم؟

■ فضول3- استاندارد
- بالاخره من نفهميدم اين شلواراي اسپورت يعني چي كه از اونا استفاده كنم به معصيت نيفتم؟
- ببين تو خيلي سؤال مي‌كني. يه تشخيصي دادن بگو چشم.
- باشه ولي بايد بدونم اسپورت كه ميگن بهترين پوششه چي هست؟ پيژامه يا شلوارك هم جزوش هست؟
- اسپورت مثل جين و لي و بقيه شلوارا، هر چي باشه فقط مطابق استاندارد جديد ايزوشايق باشه و مهم‌تر اين كه كت روش نباشه. فهميدي؟
- ها! ولي خودمونيم بعضيا خيلي دقيقن، خيلي.
نوشته شده توسط ارش اقا در دوشنبه چهارم دی 1385 ساعت 0:28 | لینک ثابت |

○ رحيمي رييس ديوان محاسبات كشور: در سوريه، يكي از مسلمانان به من گفت كه من معتقدم اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري بيايد، آن احمدي‌نژاد بود... بازتاب

■ تكبير عرض شد! همچنان اوضاع كشور بر پايه‌ي ماوراءالطبيعه مي‌چرخد. انگار سران و مديران ما نبايد از عرش فرود آيد و بر فرش نشينند. حالا كه به سلامتي مقام رياست جمهوري تا حد پيامبري رسيده، ضمن تبريك اين بعثت ديپلماتيك، توصيه مي‌شود كابينه دولت هم امامان و نمايندگان مجلس صحابه باشند. ملت هم كه همچنان مقلد هستند. نكند آن ساده‌دل سوري، قضيه‌ي هسته‌اي و شكافت هسته‌اي و غيره را با شق‌القمر و «لا نبي بعدي» يكي دانسته باشد!؟

■ مي‌دانيد چه مي‌كنيم؟ پوليتيك مي‌زنيم. يكي را هي مي‌بريم بالا، هي مي‌بريم بالا، هي مي‌بريم بالا (كلاغ‌ها را بپاييد) هي مي‌بريم بالا هي مي‌بريم بالا (مراقب آن موشك باشيد) هي مي‌بريم بالا هي مي‌بريم بالا (سير كو خدا چه كهكشانيه) هي مي‌بريم بالا تا نزديك عرش، بعد در يك لحظه‌ي ناب تاريخي او را چنان مي‌كوبيم زمين كه سرينش صداي خربزه بدهد. اين پاراگراف هم البته هيچ ربطي به آقاي خاتمي ندارد و بيخود قياس نگيريد.

■ روزهاي اخير جديتي در رفتار و حركات رييس‌جمهور ديده مي‌شود كه بايد به فال نيك گرفت. از آن ذوق‌زدگي ماه‌هاي اول و وقوع اتفاقات ماورايي نظير هاله نور و بیهوشی مردم و كراماتي از اين دست كمتر خبري ديده مي‌شود و گويا از عرش پايين آمده و با انرژي تمام مشغول رتق و فتق امور اداري است. شايد هم در اين فشارهاي خارجي و داخلي ماه‌هاي اخير تازه متوجه شده باشد كه كار از جاي ديگر لنگ است و با توسل به قداست چيزي حل نخواهد شد.
اما ظاهراً اطرافيان او به كمتر از معجزه و كرامات راضي نيستند. همان‌ گونه كه رهبري دستور داد كارخانجات رياورزي ذوب در ولايت تعطيل شود، رييس‌جمهور هم خود نبايد بگذارد اين نوع قداست‌هاي پوشالي از طرف متملقين هم شأن قديسين را مخدوش كند هم شأن رياست جمهوري را!

■ اگر متملقان مي‌گذاشتند و بر مديران كشور مشتبه نمي‌كردند و بر اين باور بودند كه آن‌چه انجام مي‌دهند «وظيفه» است نه «رسالت»، نصف مشكلات حل مي‌شد. تقدس‌زدايي در اينجا به معناي مخالفت با دين و مقدسات نيست. مخالفت با موهومات و كيش شخصيت و دادن الوهيت پوشالي به افراد مخصوصاً افراد سياسي و حكام است. ضدفرهنگي كه با آميزه‌اي از تملق و چاپلوسي از دوران مغول تاكنون از دربارها به فرهنگ ايراني سرايت كرده و ويران كرده هر آن‌چه كرامت انساني است.

■ مولانا زاكاني در رساله دلگشا مي‌فرمايد: مردي را كه دعوي پيغمبري مي‌كرد نزد معتصم آوردند. معتصم گفت: شهادت مي‌دهم كه تو پيغمبر احمقي هستي. گفت: آري از آنجا كه بر قومي چون شما مبعوث شدم.

■ - اگر العياذبالله پس از پيامبر «اعظم» پيامبر ديگري مي‌آمد كه معلوم مي‌شد كه رييس‌جمهور محبوب خودمان است چه صفتي به او مي‌دادند؟
- پيامبر اصغر! و كنيتش: عبدالمله

■ رؤساي جمهور و وزراي «مردمي»، استانداران «محبوب» و اهل دولتي كه مدام به اين صفات و پساوند خوانده مي‌شوند. انگار اگر نگويي فلان مقام «محبوب»، عليه السلام يا قدس سره شريفش را از قلم انداخته‌اي. حالا اين را داشته باشيد: مقدم مبارك جناب آقاي حاج دكتر فلاني، معاونت محبوب و مردمي... كلاً صفت موصوف را پوشانده و موصوف هم فعل را!

■ خدا بيامرزد اين جناب «كنستان ويرژيل گئورگيو» (يا شايد خود مرحوم ذبيح‌الله منصوري) نويسنده «محمد، پيامبري كه از نو بايد شناخت» انگار يك «و» ناقابل را از قلم انداخته وگرنه با اين تعاريف و مداحي‌هاي مديران عزيز ما، حكماً روي جلد آن كتاب يك ابرو باز مي‌كردند و «واو» افتاده را مي‌گذاشتند. هر چند خانم رجبي با كتاب احمدي‌نژاد، معجزه هزاره سوم پيشاپيش قائل به نبويت و معجزت ايشان شده است!
نوشته شده توسط ارش اقا در شنبه دوم دی 1385 ساعت 0:40 | لینک ثابت |
 
sedo namedrive domainsponsor parked domainkey trraficz
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
 سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم