تبليغاتX
چرند و پرند
                     
ايران خانوم مريض شده و گوشه‌ي خانه افتاده بود و هر لحظه حالش بدتر مي‌شد. در و همسايه‌ها جمع شدند و به عيادت او رفتند. ايران خانوم كسي را نداشت و در دنيا تنهاي تنها بود، بچه‌هايش يكي يكي رفته بودند و كسي حالي از او نمي‌پرسيد.
آتقي روضه‌خوان محل در حالي كه مثل باران بهاري اشك مي‌ريخت و توي سر خودش مي‌زد گفت:
- ايران خانوم چرا رفتي ما رو تنها گذاشتي؟ اوهوو اوهوو اوهوو... و بعد نعره‌ي شيهه‌مانندي كشيد كه آقا تورج كنارش ايستاده بود سقلمه‌اي به او زد:
- هنوز كه نمرده مرد حسابي. صبر كن بينيم چشه آخه.
شمس‌الله خان معتقد بود كه مشكل ايران خانوم پولي است و بايد صدقه‌اي زير سرش گذاشت. بنابر اين دست كرد و از بغل كت چرك‌گرفته‌اش مقداري پول زير بالش گذاشت. آتقي خيلي موافق اين عمل بود. آقاتورج زير لب غرولندي كرد كه:
- مگه گداخونه‌ست؟ داري صدقه ميدي؟
صغرا باجي كه با شوهرش دو روزي تا استانبول رفته بود و حالا ادعا مي‌كرد از دانشگاه استانبول مدرك دارد گفت:
- برين كنار شماها اصلاً نمي‌فهمين. من خودم آكادميكم تا فوق‌سيكلم گرفتم و كلي فيزيوشولي خوندم از همه‌تون هم باسوات‌ترم برين كنار... ايششش، آدم نمي‌دونه با شما مردم عقب‌مونده چيكار كنه.
بعد رفت ايران خانوم را كمي معاينه كرد و پس از لحظاتي گفت:
- طوري نيست. يه مشكل روده‌ايه بايد اماله‌ش كرد.
جمع با هم و با تعجب فرياد زدند:
- اماله!؟
سلطنت خانوم گفت:
- بلا به دور همين مونده آخر عمري خواهرمون كارش به تنقيه بكشه. خوبه والا.
قوچعلي كه عادت داشت سرش را پايين بيندازد و حرف همه را بپذيرد گفت:
- خب راست ميگه مگه نمي‌بينين اين غارجيا چقد پيشرفته‌ن؟
باجي طلعت هم معتقد بود تمام مشكلات و بيماري‌هاي آدم‌ها مربوط به پايين‌تنه آنهاست. خلاصه سر بيماري ايران خانوم بحث و درگيري زيادي درگرفت كه عملاً به بزن بزن كشيده شد. هر كسي چيزي مي‌گفت:
- گاس مال سردرد باشه ببينين چه تبي كرده الان خودم پاشوره‌ش مي‌كنم تبش بياد پايين.
- ببينين شماها نمي‌فهمين. مشكل صفرا داره الان خودم يه كم سكنجبين ميارم صفراشو ببره.
- من ميگم تا دير نشده برسونيمش امامزاده چهارميخ. كلي معجزه كرده تا حالا.
- چقد شما بيسوادين من ميگم مشكل جنتيكي داره.
- يه خورده گل گاو زبون براش دم كنين بابا اين حرف چيه؟
- بابا ضعف كرده شما چرا اينقد نفهمين؟ يه پرس جوجه‌كباب حسابي سرحالش مياره.
- يعني ميگي من خرم؟ چه ربطي به بواسير داره مرد حسابي؟
- ميزنم تو دهنت ها؟ پشمك، تو رو چه به شفا و معاينه...
***
همان طور كه در و همسايه‌ها مشغول دعوا و گيس‌كشي بودند، ايران خانوم نفسش گرفت، آهي كشيد و جان داد و هنوز كسي نفهميد كه چرا ايران خانوم مُرد؟
نوشته شده توسط ارش اقا در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 1:38 | لینک ثابت |
                                     

■ اينجا و آنجاي شهرهاي كوچك و بزرگ و فارغ از مسائل روز، پشت درهاي بسته يا در محافل، افرادي مشغول ديدار با ديگران هستند. لابي مي‌گذارند. تلفن مي‌زنند. به ملاقات اشخاص مختلف از هر قشري مي‌روند. به عكاسي‌ها، خدمات تبليغات و آگهي و چاپخانه‌ها سر مي‌زنند. شام و ناهار مي‌دهند. اين روزها بازار «آمد و شد» كم كم در حال داغ شدن است. خيلي‌ها آشنا و دوست و مصلح و خيرخواه از كار درمي‌آيند. افرادي كه شايد كمتر آنها را مي‌ديدي حالا با چهره‌هايي بشاش احوالت را مي‌پرسند و جوياي مشكلاتت مي‌شوند. در شهرهاي آشغال گرفته و كثيف ما، ناگهان افرادي ظهور كرده‌اند كه از مدنيت، شهروندي، دمكراسي و تقسيم قدرت حرف مي‌زنند. چه خبر شده است؟
برخي هدف‌شان دلسوزانه و خالصانه است، برخي اهداف سياسي و گروهي دارند و برخي اهداف شخصي و عده‌اي هم مي‌خواهند مهره‌هاي پياده‌ي عرصه‌ي سياست شوند تا شايد در سكوي پرشي كه شوراهاي اسلامي شهر و روستا نام دارد بالاتر بپرند و وزير اين خانه‌هاي شطرنجي شوند.

■ انتخابات شوراهاي شهر و روستا كه در سومين دوره آن در آذرماه امسال در ايران برگزار مي‌شود، به ظاهر انتخاباتِ كم‌اهميت‌تري نسبت به انتخابات رياست جمهوري و مجلس شوراي اسلامي به نظر مي‌رسد اما برخلاف تصور، نقش اين نوع انتخابات در آينده به دليل نفوذ گسترده‌ آن در بطن جوامع و مناطق مختلف و شناخت رودرروي مردم از اكثر كانديداها و درگير شدن جمعيت زيادي از اقشار مردم با مقوله انتخابات، اهميت بيشتري دارد.
به طور كلي حتي اگر اين انتخابات را نوعي آزمون و دستگرمي هم به حساب نياوريم، در اهميت آن همين بس كه مي‌توان گفت اگر يك جناح خاص چند صد نماينده مجلس و به تعداد متعدد دارد، در انتخابات شوراي شهر و روستا هزاران نفر را مي‌تواند در اختيار داشته باشد كه هر يك مي‌توانند اعمال نفوذهاي منطقه‌اي بيشتري داشته و به ترتيب سلسله مراتب و بمانند سربازاني براي يك تفكر سياسي خاص در آينده عمل كنند.
به عنوان نمونه شكست سنگين جبهه مشاركت در انتخابات مجلس هفتم و سپس رياست جمهوري را مي‌شد به راحتي از انتخابات شوراي اسلامي شهر و روستا كه قبل از آن برگزار شده بود حدس زد. اصلاح‌طلبان و در صدر آنها جبهه مشاركت، اول زمين را در شوراي شهرهاي بزرگي نظير تهران از دست دادند بعد توپ را، بعد گل را هم خورده و حذف شدند و متوجه زنگ‌هاي خطري كه از انتخابات شوراي شهر گذشته به صدا درآمده بود، نشدند. حال بايد اين راه چند ساله را دوباره از نو و اگر بتوانند آغاز كنند.
انتخابات شوراي شهر و روستا برخلاف ظاهر ساده‌اش پاشنه‌ي آشيلي بود كه اصول‌گرايان توانستند ترواي مجلس و سپس دولت را با آن فتح كنند. ريزش و سردرگمي و تفرقه اصلاح‌طلبان در سال‌هاي آخر و ده‌ها اشتباه ديگر، آنان را به اين گمان كه دولت و مجلس را در دست دارند از اهميت اين انتخابات غافل كرد و همان آزموني شد براي شكست بعدي در انتخابات مجلس هفتم كه از آن درس نگرفتند.

■ قرائن از محدوديت‌ها و اعمال فشارهاي محافظه‌كاران در بسياري بخش‌هاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي و محدوديت‌هاي بيشتر خبر مي‌دهد. اين كه هر طور شده اين قدرت به دست آمده در مجلس و دولت را با سيستم تحديد حفظ كنند. در مورد كانديداهاي شوراي شهرها نيز مسلماً شاهد اعمال فشارها و رد صلاحيت‌هاي گسترده‌تر از گذشته از سوي هيأت‌هاي نظارت‌ خواهيم بود. اين امر براي شوراي نگهبان و هيات‌‌هاي نظارت براي مناطق مختلف و هزاران كانديدا دشوارتر از انتخابات مجلس است. تنوع و گوناگوني انديشه‌ها و افراد در مناطق مختلف باز هم بر پيچيدگي اين وضعيت مي‌افزايد و احتمال تنش‌هاي منطقه‌اي و مقطعي در اين مورد مي‌رود.

■ گروه‌ها و احزابي انتخابات را مانند هميشه تحريم مي‌كنند، انتخابات مانند هميشه برگزار مي‌شود و مانند هميشه كساني پشت ميزها و كرسي‌هاي اجرايي يا قانون‌گذاري خواهند نشست، همان‌گونه كه مانند هميشه آفتاب از شرق طلوع خواهد كرد! فقط نكته‌اي كه بيشتر قابل بحث است اين است كه برخلاف تحليل‌ها و شعارهاي مرسوم برخي در آن روزها مبني بر تحريم، درصد مشاركت مردم در اين انتخابات، حداقل بيش از ساير انتخابات است و تحريم همه‌جانبه و عمومي نيز غيرقابل اجراست. به اين دلايل:
1- در هزاران شهر و روستا اكثر مردم همديگر را مي‌شناسند. بسته به كوچكي شهرها، اكثر آنان با يكديگر فاميل بوده و نسبت‌هاي خويشاوندي دارند. هر كانديدا بالاخره ده‌ها يا صدها نفر از فاميل و دوستان و آشنايان خود را دارد كه در انتخابات حتي بدون در نظر داشتن منافع و مصالح نظام و به خاطر امري شخصي هم كه شده شركت مي‌كنند.
2-  بافت قومي و طايفه‌اي و عشيره‌اي بسياري از شهرها و روستاهاي ايران غالب بر انديشه‌ها و تبليغات سياسي است. در نتيجه بسياري به راي دادن و شركت در انتخابات به همزبانان مناطق خود بيشتر راغب هستند تا انتخابات كلان‌تري نظير رياست جمهوري يا تحريم آن.
3- شناخت مردم به ويژه در شهرهاي كوچك و روستاها از اكثر كانديداها رودرو و نزديك‌تر است تا انتخاباتي مانند رياست جمهوري. بنابر اين از حب يا بغض هم كه شده، آمار مشاركت بالاتر است.
4- تعداد كانديداها به نسبت كانديداهاي مجلس و رياست جمهوري بيشتر و در نتيجه تبليغات وسيع‌تر و بيش‌تر در بطن جامعه است و به دليل اين كميت نيز گزينه‌ي انتخاب متنوع‌تر و بيشتر است.
به همين دلايل در انتخابات شوراهاي شهر و روستا، احتمال استقبال از تحريم بسيار كمتر از ساير انتخابات‌ است. تمام اينها اهميت اين انتخابات را نيز به نسبت موارد مشابه بيشتر نشان مي‌دهد و شايد تجربه‌اي باشد براي اين گروه‌ها كه ديدگاه خود را منطقي‌تر و سياسي‌تر و عاري از احساسات زودگذر سياسي كنند.

نوشته شده توسط ارش اقا در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 2:12 | لینک ثابت |
                                                            احمدي‌نژاد: يک مشت آدمي که خود را اقتصاددان مي‌دانند، به دروغ فرياد مي‌زنند که گراني در کشور است.

■ بسم الله الرحمن الرحيم، ربي اشرح لي صدري و يسر لي امري و احلل عقدة من لساني يفقهوا قولي. اقتصاد مال (...)! است. والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

■ جارچيان گفتند: هان! اينك بنگريد، شاه شاهان با لباسي زربفت و نو كه تنها حلال‌زادگان توانستن ديدن. بسياري سمعاً و طاعتاً ديدند و تعريف‌ها كردند. بجز كودكي كه خنديد و فرياد زد: پادشاه لخته! پادشاه لخته!

■ نقل است كه در زمستاني سخت در ولايتي دور، خاني تا خرخره زير كرسي رفته بود. در همان حال خبر آوردند كه رعيتي در فلان گردنه از سرما يخ بسته و جان داده است. خان با تعجب گفت: هوا به اين خوبي، نه پشه دارد نه هيچي، مي‌مانه عين بهشت. مرض دارند اين رعيت‌ها مي‌ميرند؟

■ «يك مشت آدم اقتصاددان» از خدا بي‌خبر فلان‌فلان شده كه چيزي حدود 60 ميليون نفري مي‌شوند چرا دست از سر ما برنمي‌دارند؟ چرا مي‌گويند گراني است؟ خدا به سر شاهد است من براي پسرم يك مرسدس گرفتم 250 تومن. حالا مدل بالاتر آمده 300 تومن. اين هم طبيعي است. ديگر چرا بايد اين همه غر بزنم و آب به آسياب دشمن بريزم كه آي گراني است و واي گراني است. چرا بعضي‌ها اين‌قدر نمك‌نشناس و دروغ‌گو هستند؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟

■ اي رذل، اي شارلاتان، اي حقه‌باز، اي مال مردم‌خور، اي كلاهبردار، اي فاسد، اي شياد، اي دروغ‌گو، اي اقتصاددان...

■ «رييس جمهور گفت: برخي جريان‌ها، دنبال فرصت مي‌گردند که به خاطر يک اشتباه دولت در به وجود آوردن گراني، از آن بهره‌برداري سياسي کنند. اين چه رفتاري است که خوشحال مي‌شويد از زير فشار قرار گرفتن مردم؟»...
الحمدالله دولت با گران كردن تعرفه‌هاي آب و برق و گاز و تلفن و غيره و ساير خدمات شهري كه هيچ وقت در اخبار و رسانه‌ها هم اعلام نمي‌شود، خود مرتب مشغول بهانه دادن به دست «جريان»هاست و ماشاالله اين «اشتباهات» يكي دو تا هم نيست، و اشتباهي كه يكي دو تا نباشد و تكرار شود، ديگر اشتباه نيست بلكه عمدي است. به اين مي‌گويند فلسفه اقتصادي!

■ ئه پينوكيو؟ چرا بازم دماغت دراز شده؟
- هيچي رفتم از گربه نره گوشت بخرم، فقط يه لحظه گفتم واي چقد گرون شده. اووهوو اوهوو اووهوو ... فرشته‌ي آبي خدمتگزار منو ببخش...

■ رشته‌ي اقتصاد از رشته‌هاي دانشگاهي و همچنين دروس آن در كليه‌ي مقاطع تحصيلي حذف مي‌شود. وزير آموزش عالي گفت ما به اين نتيجه رسيديم كه اقتصاددانان ما همگي دروغگو هستند و رشته‌ي اقتصاد يكي از رشته‌هاي دروغ‌آفرين است كه براي سلامتي جسم و روح و جامعه ضرر دارد. بنابر اين دروس اقتصاد را به طور كلي حذف كرديم تا ان‌شاءالله بتوانيم علاوه بر مهار تورم از گسترش فرهنگ دروغ جلوگيري كنيم.

■ ننه اين ماستتون چرا اينقد گرون شده ديروز كه اين‌طور نبود؟
- چرا دروغ ميگي مادر؟ تو هم اقتصاددان شدي واسه ما؟ حالا 250 تومن رفته روش، گرون نشده كه... استغفرالله شمام دروغ ميگي ها؟
- پس رفته روش!؟
- ها!
- فهميدم!

■ رييس جمهور همچنين گفت: «در اقتصاد كشور اتفاق و بحرانى روى نداده است، عده‌اى با جار و جنجال و دامن زدن به جو روانى براى هموطنان خود مشكل ايجاد مى‌كنند»!
اصلاً... اگر فكر مي‌كنيد قيمت مايحتاج عمومي و مسكن و طلا تا شير مرغ در طول اين چند ماه بالا رفته بايد به حلال‌زادگي خودتان شك كنيد. برويد گم شويد و شجره‌نامه‌تان را پيدا كنيد و اين همه تهمت به دولت خدمتگزار نبنديد.

 پا‌نوشت:
مي‌دانيد، از اين اقتصاددان‌ها و نامه‌ي معروف آنها كه برخي از آنان خود در به قهقرا بردن اقتصاد كشور نقش داشته‌اند بگذريم، درد مردم از اين جملات طنزآميز رييس‌جمهور و اعتراضات آكادميك آن اقتصاددان‌ها بالاتر است. رييس‌جمهوري كه حتي حق شكوه و اعتراض به گراني از اين مردم كمرشكسته را مي‌گيرد بايد خيلي از مرحله پرت باشد كه اين همه گراني مايحتاج عمومي از خواروبار گرفته تا مسكن را در همين دوران حكومتش نبيند. اما باز هم درد از اين ديدگاه‌هاي عجيب بالاتر است. برخي افراد مديريت برخي بخش‌ها را به دست گرفته‌اند و چنان همه چيز را به هم ريخته‌اند كه تا هفت دولت ديگر بعيد است بتوان گندكاري آنها را درست كرد.
نوشته شده توسط ارش اقا در شنبه چهارم آذر 1385 ساعت 1:27 | لینک ثابت |

تقديم به دوست خوبم (م – ه) : از شهيد گفتي احساس کردم چیزی درونم جوشیدن گرفت . گفتم جوابت رو تو وبلاگ بنويسم .

يکي از دوستان پرسيد که نسبت به زمان جنگ  چه احساسي داري ؟ نسبت به آدمهاي اون دوره ؟ آيا رسالت آدم از زندگي پيامبر شدن و رهنمون شدنه ؟ آيا اونها پيامبر بودند ؟ واقعا هدف داشتند که رفتند ؟ آيا فقط يه موج بود که اونها رو کشيد و برد  ؟
بايد بگم که اتفاق جنگ توي ايران يا هر جغرافياي ديگه يک پديده سياسي و ملي و اعتقادي است . اگر چه شايد قدرتهايي مثل رژيم فعلي و قبلي از اين نوع اتفاقات به نفع خود و پز دادن منافع و پيشبرد اهداف انساني يا غير انساني شون بهره ميبرند اما اونچيزي که واضحه اينه که افرادي که بدون مطامع خاص و صرفا از نگاه انساندوستانه و وطن پرستي يا دينمداري به اين جور ميادين کشيده ميشن هيچ محکوميتي رو بدنبال نخواهند داشت . چه تا حالا هيچ ملتي براي دفاع از کيان خودش در هيچ جاي تاريخ محکوم نبوده . اين دولتها و قدرتها هستند که چون منافع خودشون رو در معرض آسيب ميبينند سيل شور و شعار رو در گوش مردم عام زمزمه ميکنند و تحريک به دفاع يا ستيز ميکنند .
در اين ميان جنگهايي مثل جنگ ايران و عراق ويتنام و گنگو و ليبي و لبنان و افغان و ژاپن و نيکاراگوئه و کوبا و شيلي و ... همه و همه صرفا يک نوع از دفاع يا خود باوري ملي بوده . اينکه حاکمان چه سودايي داشتند ، بايد جوابگوي تاريخ باشند ، نه مردم .
مردمي که بر اساس اعتقادات - شور يا شعور - حاضر به اين نوع رفتار شدند همه تابع نوعي از خودباوري و مردانگي بودند . صرف نظر از اعتقادات مذهبي ، - که منتهي به انتفاع حکومتهاست - تماميت ارضي و مردم دوستي در رفتار و کردار و نوع دفاع در همه شان يکسان و مقدس بوده و هست .
در خصوص جنگ ايران بايد بگم که چنين رخدادهايي چيز تازه اي توي اين خاک نبوده . از هزاران سال پيش مردان غيور و وطن پرست ايران در مقابل خيلي از حوادث و ناگواري ها قد بلند کرده اند . از جنگهاي داخلي حکومتها و هجوم خوارج و غيره تا جنگ ايران ، مردان غيرتمند ايراني همانند رستم در مقابل هر نوع سرکشي بيگانه ايستادگي کرده اند .
اينکه آيا اينها برنده تاريخند و آيا اينکه اينها پيامبرانند يا نه ، چيزي است که فقط تاريخ و آيندگان نظر خواهند داد . دفاع از عملکرد دوره اي هر ملت توسط خودش ، صرفا يک کوتاه بيني و ناسيوناليسم غير اخلاقي است .
من فکر ميکنم - تا جايي که ميفهمم - دفاع ايران در مقابل عراق چيزي جز يک سناريوي ساده براي براندازي بهترين انرژي هاي خلاق در دوره خودشان و سر گرم کردن و وامانده گذاردن اکثريت عوام به نفع جمع اقليت قدرت نبوده و لاغير . چه اين کار در پي آمد خودش - با توجه به عنوان ديني بودنش - دائما دستگاه اقليت حاکم رو دچار سود کلان ماندگاري و بقا کرده و ميکند . نکته ظريف اين داستان بدون در نظر گرفتن حرفهاي مغرضانه و ضد حکومتي من ، ارزش والاي انسانهايي بود که اين چنين و بي دريغ تماميت منافع خودشون رو به خطر انداختند و به دار شدند و سر باختند . زندگان و يادگاران آن دوران هم ، خود ، مردگانند از نوع حيات مجدد .
رسالت کشتگان به عقيده من - بدون شرايط اعتقادي - صرفا يک پيام آوري تاريخي است که اينجا کشور مردان مرد بوده و هست . همانگونه که رستم و کاوه و آرش نمرده اند اينها هم نخواهند مرد .
مردگان واقعي کساني اند که از اجساد خونين فرزندان مردم براي خود تاج و سرير قدرت و تخت و يراق ميسازند و از استخوانهاي کشتگان ملت ، پله هاي ترقي جفت و جورميکنند و از لباسهاي تکه تکه شده مردان بي سر ، براي خودشان امامه و عبا و کت و شلوار ديانت و سياست ميدوزند به جاي حفظ مليت و اصالت خود ، فقط مشغول استمناي ذهن متروک و نمور خودند ، برج متر ميکنند و خيابان خط ميکشند و ترافيک عمدي ميسازند . بمب ميگذارند و خلق بد بخت رو به بهانه شيعه و سني با قمه هاي تيز به جان هم مياندازند . خوش خيالاني که مردم معيشت زده و بي حوصله از زندگي سخت روزمره رو مثل حماري تازان سوارند و تند تر از مترو تهران کرج و کنکورد و قطار ثامن الائمه و  ناو نيميتس و ...  به سوي اهداف جهاني سازي شان در حرکتند ! . بي محابا انقلاب اسلامي فانتزي با طعم نعناي ختني و گشنيز صادر ميکنند و عروسک فرنگي و گيتار و توتون چپق با طعم عرق زير بغل آل سعود ، وارد ميکنند .
حلاج و لورکا و حسين ابن علي و گاندي و چمران و آويني و مسيح و شيخ اشراق و همت و باکري و ابن سينا و ... اگر امروز بودند ، توسط همين آدمها تکفير ميشدند و دوباره ! زبان از قفايشان در آورده ميشد و به چشمشان خنجر داغ کشيده ميشد و باز روي مين فرستاده ميشدند! . اينها - شهدا و گذشتگان - زنده اند  ، چون مرده اند و بي خطر ! ...
با این همه ، گمان ميکنم همه ما در خلقت خود ميتوانیم پيامبري باشیم . پيامبر رحمت و مردم دوستي . پيامبر عشق و محبت . پيامبر شقاوت و ظلم . پيامبر علم و هنر . پيامبر صلح و حيات . پيامبر طبيعت دوستي و خدا محوري ...
نظر دادن در مورد اينکه کداميک از اين زندگان واقعي و يا ما مردگان حقيقي ، پيامبريم رو بايد به تاريخ و نسلهاي قرنهاي آينده سپرد و شايد به دادگاه منصفانه الهي و به شخص حضرت پروردگار . اشتباهات و راستي هاي اين جهان فاني صرفا از ديدگاه نوع بشر تکامل نيافته است . پس بايد منتظر بمانيم تا روز موعود که چشمها واقع بين خواهد شد و حقايق و پلشتي ها نمود خواهد کرد و تا آنروز هر گونه اظهار نظر و تمايلي رو صرفا يک رسم و عادت انساني و تکويني و اعتقاد قابل احترام بشماريم و نه يک سر نيزه بر ضد تفکرمان . تا آنروز ...

 

نوشته شده توسط ارش اقا در پنجشنبه دوم آذر 1385 ساعت 2:27 | لینک ثابت |
 
sedo namedrive domainsponsor parked domainkey trraficz
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
 سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم