●رييس جمهور: مردم در سفرهای استانی من بیهوش می شوند!
توصيههاي ايمني براي جلوگيري از غش كردن و از هوش رفتن:
1- قبل از ديدار با رييسجمهور مقدار كافي كاهگل با خودتان داشته باشيد. اين درمان سادهي سنتي براي افراد به شدت سنتي، به شدت توصيه ميشود.
2- به ستاد حوادث غيرمترقبه پيشنهاد ميشود قبل از ديدار مردمي با رييس جمهور، چادرهاي امدادي در محل برپا كنند. وجود كپسولهاي اكسيژن و دستگاه شوك الزامي است.
3- قبل از ديدار مردم از آنان آزمايش و چكاپ كامل پزشكي گرفته شود و به دو دسته «از هوش روندگان» و «از هوش نروندگان» تقسيم شوند. افراد غشي مخصوصاً آنها كه خيلي خوشخنده هستند و از خنده غش ميكنند بايد قرنطينه شوند.
4- براي دستهي از هوش روندگان محل جداگانهاي در نظر گرفته شود كه آنجا به محض بسمالله رييس جمهور درجا از هوش بروند و زير دست و پا نمانند.
5- توصيه ميشود در همان محل تشكهاي مخصوصي جهت دسته افراد از هوش رونده تعبيه شود كه خداينكرده آسيب نبينند و اعتبار دولت خدشهدار نشود. اينطوري با يك بيهوشي تميز مواجه خواهيم بود. خيلي تيميس!
6- اكيپي ترجيحاً توسط هلال احمر براي باد زدن و پاشيدن ليوان آب به صورت از هوشروندگان در ديدار با رييسجمهور در محل آماده باشند. ميتوانند محض تست و اين كه اطمينان يابند طرف «ريا» نكرده او را قلقلك دهند.
7- پيشنهاد ميشود علاوه بر دستههاي موزيك و گروه استقبال و سرود گروهي با عنوان «هيأت غشكنندگان براي رييسجمهور» در فرودگاهها آماده باشند و پس از مراسم ديگر، در حركتي هماهنگ و برنامهريزي شده، اجمعين از هوش بروند.
8- به بهترين غشكننده براي رييسجمهور در استان مورد نظر پستي مناسب اعطا شود. كساني كه دست و پا سرشان در فشار شكسته باشد بر حسب درصد جانبازي براي رييسجمهور، در اولويت هستند.
9- پيشنهاد ميشود به جاي «سفرهاي استاني هيأت دولت» از عبارات « توسعه هوشبري سراسري» يا «گسترش بيهوشي عمومي» يا « هوشبري ملي» استفاده شود.
10- از فنآوري شگفتانگيز «ديدار با رييس جمهور» به جاي تخصصهاي هوشبري و انواع بيهوشيهاي موضعي و عمومي استفاده شود. هر چند در تخصص هوشبري عمومي ايشان شكي نيست.
■ خارج از دستور:
مرد حسابي! اين عوامفريبيها به چه درد ميخورد؟ مردم بايد «هوشيار» باشند. اين تبليغات كهنهي عوامپسندانه و خود را شيخ و اوتاد فرض كردن كه مردم برايش دست و پا ميشكنند چه فايدهاي دارد و تا كي بايد به اين جهل مركب دامن زد؟ من يك رييسجمهورم كه آمدهام براي مردم كار و به آنان خدمت كنم نه بيشتر. مردم از شدت تقاضا و استيصال بلكه دردي مطرح كنند يا نامهاي بدهند، فشار آورده و احياناً چند نفري زير دست و پا و در فشار ماندهاند ديگر اين همه تبليغات جاهلانه و خود را «قبله عالم» فرض كردن براي چيست؟ اين نشاندهندهي «بينظمي» و نگاه گلهوار به مردم است نه انتظار از ملتي كه بايد نظم و قانون را بياموزد. اين، گريه دارد، گريه...

هنگامی که سامانهی سیاسی ایران به دست لشگر مسلمان عمر درهم شکست، کمتر ایرانیای در آن روزگار میتوانست باور کند که چیرگیِ تازیان بر امپراتوری ایران بیش از 14 سده بدرازا انجامد. فراتر از آن کمتر کسی میتوانست بپندارد که در درازای این 14 سده، هویت فرهنگی، زبان پارسی، جهاننگری و شیوهی زندگی ایرانیان آنچنان دستخوش ویرانی و دگرگونی گردد که ایرانیان، آئین نیاکانی خود را کنار بگذارند، دین دشمن را بناچار بپذیرند، سیل واژگان تازی را به زبان مادری خود راه دهند، نامهای دشمنان و سرکوبگران خود را بر فرزندان خود بنهند، و جشنها و آئینهای هزاران سالهی خود را فراموش کنند و آئینهای سوگواری برای مرگ چیرهیافتهگان بر ایران برگزار نمایند. در آغاز فروپاشی سامانهی ساسانیان، کمتر ایرانی میتوانست گمانهزنی کند که در سدههای آینده، نیایشگاهها و آتشکدههاشان ویران و فراموش خواهند شد و به جای آنها آئینهایی مانند عاشورا، تاسوعا وعید قربان را برگزار خواهند شد. کمتر کسی میتوانست باور کند که آئین سوگ سیاوش فراموش خواهد شد، آرامگاه بزرگمرد تاریخ ایران – کوروش – در غبار گم خواهد شد و مردم ایران به جای دیدار از آن، به زیارتگورهای نمایندگان سیاسی قوم چیره شده بر ایران در «مشهد، قم، نجف و کربلا» خواهند شتافت. در آن روزگار تاریک شکست، کمتر ایرانیای میتوانست باور کند که روزی روزگاری جشنهای تیرگان، بهمنگان، اردیبهشتگان و مهرگان به فراموشگاه تاریخ خواهند رفت، و به جایش «نیمهی شعبان» و «مراسم ماه رمضان» و «عاشورا و تاسوعا» برگزار خواهد شد.
اما شوربختانه، همهی این رخدادهای شوم دامن گستردند. تباهی فرهنگی، فراخدامن شد. فرومایگی و زانوسائی در برابر بیگانگان گسترش یافت و بخش گستردهای از مردم ایران ، خود به کارگزار اندیشهها، روشها، آئینها و جهاننگری دشمنان خود تبدیل شدند، و دیگر هممیهنان خود را که پایداری میکردند سرکوب کردند. تودههای ایرانی، نام ویرانکنندگان سرزمین و فرهنگ خود را برفرزندان خود نهادند. نامهای عمر، علی، محمد، حسن، حسین، فاطمه، رقیه، مهدی و رضا که جای خود دارند، ایرانیان حتا نامهای اسکندر، چنگیز، تیمور و حسن فضلالله را بر فرزندان خود نهادند. به جای پاسداری از راه و نام کوروش و زرتشت و بابک و رستم فرخزاد، در هر دهکورهای برای خود «امامزاده و زیارتگاههای اسلامی» برپا کردند و یکسره به رمالها، خرافهسازان و آخوندهای وارداتی دل بستند. به جای خنیاگران باربدی و نکیسائی، زوزهکشانی مانند آهنگران آمدند. زبان پارسی تا گلوگاه در زبان تازی فرورفت. عزاداری جای جشن و شادمانی را گرفت. تودههای ایرانی رخت سیاه پوشیدند و با قمه و زنجیر برسر و روی خود زدند، و برای دستیابی به خوشبختی، سر در چاه جمکران فروبردند و به امامزادهها دخیل بستند.
کار خودزنی و خودکشی فرهنگی ایرانیان به جائی رسید که شاه اسماعیل صفوی برای شیعه کردن ایرانیانی که دوسومشان سنی شده بودند دویست و پنجاه هزار ایرانی را کشت و از لبنان و سرزمینهای عربی آخوند و ملا وارد کرد تا مردم را در خرافات فروبرند. او میگفت: «مرا به این کار بازداشتهاند و خدای عالم و حضرات (ائمهی معصومین) همراه مناند و من از هیچکس باک ندارم و به توفیق الله تعالی اگر رعیت هم حرفی بگویند شمشیر میکشم و یک کس را زنده نمیگذارم»! *
این شاه ایرانی آماده بود برای شیعه کردن مردم ایران همهی آنها را بکشد! شاه صفوی نام خود را «کلبعلی» (سگ علی) گذاشته بود. زنجیر به گردن خود میانداخت و با گفتن : «یا علی سگم به درگاهت!» عوعو میکرد! شاهان صفوی آدمخواران حرفهای تربیت کرده بودند برای کشتن و پختن و خوردن ایرانیانی که در برابر فرهنگ تازی پایداری میکردند!
سلطان محمود غزنوی شاه ایران که خود را «غلام حلقه به گوش خلیفهی مسلمین» میدانست، میگفت: «انگشت درکردهام در همهی جهان و قرمطی میجویم و آنچه یافته آید و درست گردد بر دار میکشند»! حتا نمایندگان فکری ایرانیان مانند خواجهنظامالملک، دانشمندان و مبارزان دگراندیش ایرانی را مجوس و نجس ودشمن اسلام مینامیدند تا زمینهی کشتار دستهجمعی آنها را فراهم کنند. در زمانهای پسینتر، شاعر کمونیست ایران خسروگلسرخی نیز برپایهی درک کژ و کوژ روزگار خود که ما هم در آن همبهره بودیم می گفت من سوسیالیسم را از مولایم علی آموختم. می گفت امام حسین سرور شهیدان خاورمیانه است! و شاید نمیدانست که علی و خاندان او چه بر سر مردم میهنش آوردهاند!
شاه دوم پهلوی - که پدرش با کوشش بسیار توانسته بود گروه آخوندهای خرافهساز را اندکی به کناری براند – خود را «کمر بستهی امام رضا» میدانست و در حسینیههای تهران پای منبر آخوندها مینشست!
کار خودکشی ملی ایرانیان به جائی رسیده است که امروزه مردم ایران که نمیدانند آرامگاه زرتشت در کجای میهنشان گم و گور شده، در هر کنج وکناری امامزادهای برپا کردهاند تا به آنها دخیل ببندند، و فرمانروایان اسلامی در ایران از بردن نام ایران بیزارند و کشور ما را «کشور بقیةاللهاعظم»، «کشور امام زمان»، «ام القرای اسلام» و «کشور مقدس جمهوری اسلامی» مینامند و تودههای مردم هم برای هر جملهی آنان، فریاد «الله اکبر» برمیآورند.
اما ناامیدتان نکنم. در درازای این 14 سدهی سیاه و شرمآور، همواره لایهی نازکی از ایرانیان بودهاند که جایگاه تاریخی، ملی و فرهنگی خود را باز شناختهاند. آنها در کوران شمشیرهای خونین اسلام، و در میدانهای ترس و مرگ و خون، چراغ فرهنگ ایرانی و هویت ملی ما را روشن نگهداشتند. آنان گفتند، نوشتند، آفریدند و بیشترشان کشته یا دربدر شدند. فرهیختگان این لایهی نازک - که مایهی سربلندی هر ایرانی میهندوست هستند - نگذاشتند همهچیز برای همیشه از دست برود. فردوسی به نگهداری زبان پارسی و حماسههای پهلوانی ایرانیان همت گماشت. بابک خرمدین تا واپسین چکهی خون خود از ایران و ایرانی پاسداری کرد، خیام، زندگی اینجهانی را در برابر زندگی دروغین در بهشت نهاد، حافظ، رندی و سرخوشی را به جای پرت و پلاگوئی شیخ و زاهد و عابد گذاشت، و احمدشاملو در برابر خمینی نوشت: «من عدوی تو نیستم، انکار توام!». هریک از ما میتوانیم و شایستگی آن را داریم که در گسترهی توان خود، این چراغ هویت ملی - فرهنگی ایرانی را روشن نگهداریم.
این که در ایران آزاد و مردمسالار آینده، سازماندهان سیاسی و فرهنگی ایران چه روشها و منشهائی برای پاسداشت و گسترش سویههای پذیرفتنیِ فرهنگ ایرانی بکار بندند، امری است پیوسته به آینده.آنچه اما با ما پیوند دارد نگهداشت و بهسازی این فرهنگ و هویت در درون خانواده، همپیوندان و هماندیشانمان است.
یادمان نرود که همین پارسی دری دست و پاشکستهای که امروزه با آن سخن میگوئیم و توانسته سرشت فرهنگی ما را تا اندازهای در خود نگهدارد، در دهکورههای پرت، در کوچه پسکوچههای ایران و در درون خانوادههای ایرانی زنده ماند. ما هم میتوانیم جشنها و آئینهای بسامان- اما فراموش شدهی - خود را مانند جشن نوروز، یلدا، چهارشنبهسوری و سیزده بدر زنده نگهداریم و در میان خود بگسترانیم. میتوانیم از رفتن به مراسم عزاداری اسلامی پرهیز کنیم.
به باور من، پیروزی دوبارهی اسلام در ایران به دست خمینی، آغاز شکستن و فروپاشی اسلام سیاسی در جهان بود و هست. چرا که با روی کار آمدن این حکومتِ بشدت اسلامی در ایران، آتش اسلام سیاسی در خاورمیانه دامنگستر شد، به گونهای که امروزه، اسلام و اسلام سیاسی به درستی تهدیدی برای همهی تمدن بشری و دستاوردهای آن بشمار میرود. اکنون بسیاری از جهانیان دریافتهاند که اگر اسلام سیاسی از تخت فرمانروایی فروکشانده نشود، همانند صدراسلام، جهان را خواهد بلعید. ما نشانههای چالش و رودروئی فرهنگی، هنری و سیاسی جهان متمدن را با اسلامی که حکومت تهران سرچشمهی مالی و سیاسی آن است میبینیم. ار درج کاریکاتور محمد گرفته تا سخنان پاپ بندیک که اسلام را دین خون و شمشیر و زور برشمرد، از کتاب آیات شیطانی رشدی گرفته تا آنچه که روشنفکران ایرانی میگویند و مینویسند نشان میدهد که آغاز پایان اسلام سیاسی را تجربه میکنیم.
ما ایرانیان میتوانیم برای بازگرداندن همهی آنچه را که از دست دادهایم، و برای بازیابی جایگاه شایستهی خود در میان جهانیان متمدن، هریک به سهم خود، گامی در بازآفرینی فرهنگی و بهسازی هویت ملی خود برداریم.
این نکته را هم بگویم که خواستهی من از این سخنان، ستیز با تازیان نیست. چالش من با کسانی است که کارگزاران فرهنگ و دین و سیاست تازیان 14 سده پیش در ایرانند.
هریک از ما - اگر نه در سخن و گفتار، دست کم در کردار و اندیشه – میتوانیم یک فردوسی باشیم. هریک از ما - اگر نه در رزم، دستکم در میهندوستی - میتوانیم یک بابک باشیم .
جشن مهرگان را به ایرانیانی که میدانند ایرانی بودن به چه معناست شادباش میگویم. پیروزی از آنِ ایران و ایرانی باد.

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد .
آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است .
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .
آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .
آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .
*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .. ***
ياد آنان گرامي . شايد ما ذره اي ميهن پرستي را از آنان بياموزيم.
انرژی هسته ای حق مسلم ماست
جمع آوری دیش های ماهواره ای حق مسلم ماست
سقوط مکرر هواپیماهای فرسوده و دست سوم حق مسلم ماست
سنگسار شدن زنان و مردان شوربخت حق مسلم ماست
پایمال شدن حق و حقوق اقوام کرد . لر . ترک . بلوچ و .... حق مسلم ماست
اعدام نوجوانان زیر 18 سال به بهانه واهی حق مسلم ماست
تحریم اجتماعی اقتصادی مملکت ما توسط دولتهای دیگر حق مسلم ماست
کشته شدن جوانان مبارز در زندان های انفرادی حق مسلم ماست
بسته شدن فله ای روزنامه ها حق مسلم ماست
زندانی شدن تمامی آزادیخواهان و شکنجه شدنشان حق مسلم ماست
فرار تحصیل کردگان دانشگاهی و فرار استعدادهای درخشان حق مسلم ماست
تن فروشی دخترکان نوجوان برای امرار معاش خانواده حق مسلم ماست
صادرات دختران و زنان ایرانی برای روزپی گری به ممالک عربی حق مسلم ماست
تعطیل شدن هزاران کارخانه و کارگاه کوچک و بزرگ حق مسلم ماست
بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی حق مسلم ماست
اخراج هزاران کارگر و کارمند آزادیخواه حق مسلم ماست
زندانی شدن صدها روشنفکر و استاد و اندیشمند حق مسلم ماست
تعطیلی گردهمائی های اقلیتهای مذهبی حق مسلم ماست
کتک خوردن ومورد تجاوز قرار گرفتن مادران و خواهرانمان توسط نیروی
انتظامی رهبر فقط بخاطر شرکت در یک گرد همائی حق مسلم ماست
اعدام دسته جمعی زندانیان سیاسی و یافتن گورهای دسته جمعی
در مناطق مختلف حق مسلم ماست
مسدود کردن هزاران سایت کامپیوتری و فیلتر کردن اینترنت حق مسلم ماست
دستگیری وبلاگ نویسان و مسدود کردن هزاران وبلاگ حق مسلم ماست
تحمل ملایان سوسمار خور و هزاران حرامزاده انها حق مسلم ماست
همه گیر شدن و اپیدمی شدن مواد مخد ر و اعتیاد گسترده بین جوانان و نوجوانان حق مسلم ماست
افسردگی اجتماعی احاد مردم ناشی از فشارهای غیر اخلاقی حکومتی حق مسلم ماست
و .............................................................. حق مسلم ماست
جمهوری اسلامی حق مسلم ماست


اکبر یاد و نامت و مبارزه واقعی که برای آزادی ایران داشتی ، هماره پیش چشم ماست ، هر چند جسمت در میان ما نیست ، ولی اندیشه پیکارت و توان و پایداریت همیشه برای ما ستودنی است و به خون پاک و بی گناهت سوگند، به اشک مادر داغدارت سوگند ، به خلاء حضورت برای نزدیکان و وابستگانت سوگند که انتقام خون تو را در دادگاهی عادل خواهیم گرفت و عاملان این جنایت را به پای میز محاکمه خواهیم نشاند
حکم اعدام در ایران آینده ملغی خواهد بود ، و انسانهایی که سرنوشت تو و میلیونها جوان ایرانی را به مردن جسم یکباره یا روزمردگی همیشگی کشانیده اند ، موظف به کارهای شاقی خواهند شد که آبادانی ایران در پی آن خواهد بود
از همینجا ، با خانواده داغدارت ، جامعه سیاسی مبارز ایران و کلیه پویندگان راه آزادی ایران احساس همدردی میکنم
هفت دریا اندرو یک قطره ای جمله هستی ز مـــــوجش چکره ای
جمله پاکیـــــــــها از آن دریا برند قطره هایش یک به یک مینا گرند
یک دهان خواهم به پهنای فلک تا بگویم وصف آن رشک ملک
ور دهان یابم چنین و صد چنین تنگ آید در فغان این حنیــــــــــــن

درفش شکوهمند و سرفراز کاویانی چیست؟
درفش کاویانی بیگمان یکی از پرارزشترین پرچمهای جهان است که از روز آفرینش آدمی و خوی شهریگری (تمدن) گرفتن، بر افراشته شده است. زیرا این پرچم چندین برتری به همه پرچمهای جهان دارد و فرادادهایی (امتیازاتی) که در آن است در هیچیک از دیگر پرچمها در سراسر جهان یافت نمیشود.
۱- این پرچم از دل توده های مردم بیرون آمده و از یک پیشبند چرمی آهنگری دلاور که برای درهم کوبیدن ستم و شکنجه بیدادگران تازی به پا خواست، فراهم آمده است.
۲- این پرچم مردمی است و بدست مردم ساده ولی دلیر کوچه و خیابان درست شده و پرچم رسمی کشور بشمار آمده و پذیرفته گشته است. ولی همه پرچمهای دیگر جهان پیمانی (قراردادی) میباشند که از سوی گردانندگان کشور ساخته و پرداخته و به مردم پذیرانده شده اند. تا جایی که من بیاد می آورم هیچ پرچمی در جهان با رأی مردم و همه پرسی برپا نشده است. ازین رو کمتر خواسته مردم در آنها نمایان است. ولی درفش کاویانی بدست مردم ساخته شده و از میان آنها بیرون آمده است.
۳- هر کشوری پس از گزینش پرچم برای رنگها و نشانه های آن درونمایه هایی برگزیده است. ولی درفش کاویانی هنگام برافراشته شدن همه درونمایه (معنا و محتوا) خود را بهمراه داشت؛ زیرا در پیکار با دشمن خونخوار و برای سرنگونی او پیشاپیش مردم به پا خواسته به جنبش و چرخش درآمد.
۴- این پرچم برای آزادی ایران زمین از دست بیگانگان چیره برآن از دل توده های به خروش آمده برپا گردید.
۵- این پرچم زنده کننده ابرتنی، والایی و گران منشی (غرور) درهم کوبیده و نابود شده ایران وایرانی است.
۶- این پرچم کهن ترین پرچم جهانی میباشد که به دست ایرانی برافراشته شده است.
پس در جهان هیچ پرچمی را نمیتوان یافت که اینهمه فراداد، بویژه فراداد نبرد با اهریمن و سرکوبی بیدادگری و رهایی کشور ازدست دشمن... همه را با هم داشته باشد.
پس به جا و شایسته است که ما آنرا پرچم سرافراز خویش بدانیم و بر آن سر ستایش فرود آوریم.
تاریخ نویسان در باره درفش کاویانی چه مینویسند؟
" تاریخ تبری" مینویسد که درفش کاویانی از پوست شیر بود و پادشاهان آنرا به زیب و زیور بیاراستند و زر و سیم و گوهر بر آن پوشاندند، آنرا " اختر کاویان" نیز مینامند که جز در کارهای بزرگ نمی آورند و جز برای شاهزاده ای که به کارهای بزرگ فرستاده میشد، بر نمی افراشتند.
مسعودی در " مروج الذهب " آنرا از پوست پلنگ میداند که بر چوبهای بلند می آویختند. او درازیش را دوازده و پهنایش را هشت ارش نوشته است (هر ارش از نوک انگشت تا آرنج دست) .
در " برهان قاطع " و " فرهنگ جهانگیری" آمده است که درفش کاویانی چرمی از پوست پلنگ یا ببر بوده که آهنگران هنگام کار بر میان میبستند و کاوه آهنگر آنرا بر سر نیزه کرد و به نبرد با ضحاک پرداخت.
استاد " اسکارمن" مینویسد که از سنجش سه بن مایه به دست آمده، تخته سنگ کنده کاری شده پمپیی، سکه های دودمان " فرته کاره " و شاهنامه فردوسی چنین برمی آید که درفش کاویانی تکه چرمی پاره چهارگوشی بوده که بر بالای یک نیزه آویخته شده و نوک نیزه از پشت آن بسوی بالا نمودار بوده ست. بر روی این چرم آراسته به پرنیان و ابریشم وگوهرهای ناب، ستاره ای میدرخشیده است. این درفش چهار پره داشته است که در هسته آن دایره کوچکی دیده میشود و دربالای آن همین دایره به چشم میخورد. در بخش پایینی چرم، چهار رشته نوار به رنگهای گوناگون سرخ و زرد و بنفش آویخته شده است که در نوک آنها گوهرهای ناب آویزان میباشند.
در نمایشگاه باستانی لوور پاریس در بخش ایران کاسه هایی یافت میشوند که در ته آن درفش کاویانی کشیده شده و بر روی آنها نوشته شده است: ۴۶۰۰ سال پیش از زادروز مسیح؛ بدینگونه دست کم کهن بودن درفش کاویانی تا ۶۶۰۰ سال پیش میرد.
درفش کاویانی چگونه برپا گردید؟
فردوسی توسی استاد سخن و قهرمان سترگ پیکارجوی تاریخ ایران که با قلم منش زخم خورده ایرانیان را مرهم نهاد و درمان کرد و آنها را به منش از دست رفته شان آگاه نمود و به خویشتن خویش برگرداند، از درفش کاویانی بارها از " اختر کاویانی" یاد کرده است و در برپا خیزی " کاوه آهنگر" چگونگی درست شدن آنرا بازگو میکند که چنین است:
پس از آنکه کاوه آهنگر در بارگاه ضحاک ماردوش، به بزرگان بیخرد پیرامون ضحاک میتازد و نامه ای را که آنها برای این خونخوار بیدادگر دستینه (امضا) کرده و او را مردی نیکوکار، نیک سرشت، برجسته و مردمدار شناسانده بودند، از هم میدرد، همراه فرزندش از بارگاه بیرون میرود و به میان توده های به خشم آمده میدود و با پاره کردن پیشبند چرمین خود و بر نیزه کردن آن، پیکاری سهمگین و دشمن کوب را پی میریزد که در این باره فردوسی بزرگ چنین میسراید:
|
بر او انجمن گشت بازارگاه |
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه |
|
جهان را سراسر سوی داد خواند |
همی بر خروشید و فریاد خواند |
|
بپوشند هنگام زخم درای |
از آن چرم کاهنگران پشت پای |
|
همانگه ز بازاز برخواست کرد |
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد |
همانطور که در گفتار پیش گفته شد، کاوه بسوی فریدون میشتابد و او را می یابد و به یاری مردم او را پادشاه ایران زمین میخوانند. از اینرو فریدون با رایزنی مردم بر درفش کاویانی برسر نیزه که به جنبش درآورنده مردم پر خروش بود ارج مینهد و آنرا غوته ور در زر وسیم گوهری تابناک میکند:
|
سراندر کشید و همی رفت راست |
بدانست خود کافریدون کجاست |
|
بدیدنش آنجا و برخاست غو |
بیامد به درگاه سالارنو |
|
به نیکی یکی اختر افکند پی |
چو آن پوست بر نیزه بردید کی |
|
ز گوهر بر و پیکر و زرش بوم |
بیاراست آنرا به دیبای روم |
|
همی خواندش کاویانی درفش |
فروهشت زو سرخ و زرد و بنفش |
این چرم بی ارزش پیشبند آهنگری، بدینگونه برجسته ترین و بزرگترین پدیده فروزانی میگیرد که بر تارک مینشیند و پرتو می افشاند.
از آن پس هر پادشاهی که به تخت مینشیند و تاج شاهی بر سر مینهد به آن سوگند یاد میکند و بر پهنه آن زر و گوهر می افشاند و بر آن ارج بیکران مینهد و آنرا میستاید و بر فراز سر ی افرازد و آنرا نماد شکوهمند آزادی و یکپارجگی و نیرومندی کشور بشمار می آورد:
|
به شاهی به سر بر نهادی کلاه |
از آن پس هرآنکس که بگرفت گاه |
|
برآویختی نو به نو گوهران |
برآن بی بها چرم آهنگران |
|
بر آنگونه گشت اختر کاویان |
ز دیبای پرمایه و پرنیان |
|
جهان را ازو دل پر امید ود |
که اندر شب تیره، خورشید بود |
|
همی بودنی داشت اندر نهان |
بگشت اندرین نیز چندی جهان |
رنگهای درفش کاویانی
بررسیها و پژوهشگرهای گسترده نشان میدهد که درفش کاویانی چرم پاره چهارگوشی بوده که بر بالای یک نیزه که نوک آن از پشت نمایان بود، آویزان میشده است. در میان پرچم یک ستاره بزرگ یا چهار پره به چشم میخورد که به چهارگوشه آن پایان میافته است. در بالای آن اختر دیگری یافت میشد که چنبره کوچکی بود.
بدینگونه در درفش کاویانی دو ستاره در میان و بخش بالایی یافت میشده است. در زیر آن در همه گوشه و کنارهایش، رشته نوارهایی که گویی تا پنج تا میرسید، آویزان بوده است که به زر و سیم و گوهرهای تابناک و ناب زیوربندی شده بودند. رشته های آویزان شده بخش زیرین چرم چهارگوش به سه رنگ سرخ و زرد و بنفش آراسته بودند.
فردوسی برگزیدن این سه رنگ را از آن فریدون میداند که خود درفش کاویانی را نیز به زیور و دیبای رومی و ابریشم و پرنیان نیز آذین بندی نمود که در همین باره سراییده است:
|
همی خواندش کاویانی درفش |
فروهشت ازو سرخ و زرد و بنفش |
فردوسی در جایی دیگر نیز به همین سه رنگ انگشت میگذارد و میسراید:
|
ز تابیدن سرخ و زرد و بنفش |
هوا شد بسان پرند درفش |

درونمایه رنگهای درفش سرفراز کاویانی چیست؟
رنگ سرخ
رنگ سرخ رنگ روز " تیر" سومین روز هفته ایرانیان باستان است که امروز به آن "چهارشنبه" میگویند. " تیر" نام فرشته باران نیز میباشد و به یاری و کوششهای اوست که زمین ازریزش باران بهره مند و کشتزارها و مرغزارها سیراب و سبز و خرم میشوند. این رنگ نماد شکوه و توانایی، خروش و جوشش، پایداری برای پاسداری و نگهبانی از مرز و بوم است.
این رنگ بر روی پرچم کنونی که در زمان قاجاریه با دو رنگ دیگر سپید و سبز که نشانه خانواده بنی امیه و بنی هاشم میباشد، دیده میشود.
رنگ زرد
رنگ زرد رنگ روز " مهر" پایان هفته است که امروز به آن " یکشنبه" میگویند. این روز نام فروغ و روشنایی را با خود دارد، زیرا زادروز " مهر تابناک" میباشد. این رنگ نشان پاکی و نیکخواهی، نمایانگر فر و بزرگی، روشنگر گران منشی و سروری و بازگو گر درخشندگی، فروزش و روشنایی است.
رنگ بنفش
رنگ بنفش رنگ " اورمزد" چهارمین روز هفته است که امروز به آن " پنجشنبه" میگویند. این رنگ نشانه جنگاوری و دلیری و نبرد سرسختانه با دشمن و پیکار در راه آزادی کشور و نگهبانی از یکپارچگی و شکوه آن است .
سرنگونی درفش کاویانی به دست تازیان
درفش کاویانی که نماد فر و شکوه آزادی سربلندی و بزرگی ایران زمین بود بدبختانه در هزار و چهارسد سال پیش در تازش تازیان به ایران از دست رستم فرخزاد سپهسالار ارتش ایران بر زمین افتاد و دیگر برافاشته نشد و این اندوه بر دل افسرده ایران پرستان همچنان برجا ماند.
امروز بسیاری آنرا به دست فراموشی سپرده اند گروهی از آن یاد نمی آورند، دسته ای آنرا نمیشناسند، برخی بی انگار مانده اند... که همه اینها سخت دردآور و تلخ و رنج دهنده اند.
درباره سرنگونی درفش کاویانی و ارزش آن بلعمی (ترجمه تاریخ تبری رویه ۳۰) مینویسد:
"چون مسلمانان خزینه ملوک عجم غارت کردند، آن درفش پیش عمرابن الخطاب بماند. پس فرمود تا آن گوهرها بگشادند و آن پوست بسوختند."
تبری در " تاریخ تبری" رویه ۱۶۰۰ تا ۱۶۰۳ پوشینه چهارم مینویسد که در جنگ قادسیه ضررین الخطاب، درفش کاویانی را از ایرانیان به تاراج گرفت و دیگر تازیان آنرا به سی هزار درهم خریدند تا پاره پاره کنند و به فروش برسانند. بهای درفش کاویانی هزار هزار و دویست هزار درهم بود.
مسعودی (مروج والذهب و معادل الجوهر رویه ۸۲ و ۸۳) مینویسد:
" تا زمان یزدگرد سوم آنرا با رستم فرخزاد به سال ۱۶ هجری برای جنگ به قادسیه فرستاد و رستم کشته شد، درفش بدست ضررین الخطاب فهری افتاد و به در هزار هزار دینار تقویم شد. بقولی تصرف درفش بروز فتح مدائن و بقولی به روز فتح نهاوند در سال ۱۶ یا ۲۰ هجری بود."
ثعالبی (غرر اخبار ملوک الفرس، رویه ۳۲ تا ۳۹) مینویسد:
درفش کاوه پس از پیروزی فریدون به زر و گوهر آراسته شد، علم مقدس ایران بود تا در جگ قادسیه بدست عربی از قبیله نخع افتاد. سعدابن وقاص آنرا جزو ذخایر و جواهر یزدگرد نزد عمرابن الخطاب فرستاد. عمر امر کرد که آنرا از چوبه برگرفتند و خود درفش را پاره پاره کرد و در میان مسلمانان تقسیم کردند.
نیازی به گفتن نیست که تازیان چه کشتاری از ایرانیان کردند و با آوردن دین بیابانی خود به سرزمین مهر و مردمی و نیکی و نیکخواهی، چه زشتی و بدبختی و تبهکاریهایی که نیافریدند و چگونه روزگار ایران و ایرانی را سیاه کردند، به گونه ای که پس از هزارو چهارسد سال هنوز نتوانسته ایم از چنگ این آیین سیاه و از چنگ تازیان و تازی زادگان رهایی یابیم. با فرو افتادن درفش کاویانی و سوزانده شدن آن، گذشته شکوهمند ایران نیز به زیر زبانه های آتش فرو رفت و به خاکستر نشست.
امروز روزی است که این درفش سرفرازی که هزار و چهارسد سال است سرنکون شده و با فرو افتادن خود، بدبختی و سیه روزی برای مرم و کشور ما آفریده شده است، دوباره برپا گردد تا فرخندگی و بزرگی و گران منشی از دست رفته دوباره به چنگ آید.
امیدواریم همه ایران پرستان به یاری برخیزند و برای دوباره زنده کردن دلاوریها و جانباختگان راه ایران زمین نیرو و توانایی مردمی و نیکوخواهانه نیاکان سربلندمان، گذشتها و رادمردیها و مهربانیها و مهرورزیهای بزرگان و بهمنشان نیک نژاد و تباران والاگوهرمان و سرانجام برای سرداران دلیر و سپهسالاران جانباز آریایی که از مرز و بوم مهر و اهورا پاسداری نموده و در این راه گاه جان باخته اند، نماد شکوهمندشان را که به آن سرفراز و خوشبخت بودند و بدست تازیان بدکیش واژگون شده است، از نو برافرازند.
در این راه جوانان باید پیشگام شوند و درفش کاویانی باید بر دوش دختران و پسران جوان برافراشته گردد. به امید این روز بزرگ که چندان هم دور نیست.


